لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠ - سُندُس
[سَمِعْنَا:]
«سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا»
«سَمِعْنَا» در بعضى از موارد به معناى فهميديم و تصديق كرديم آمده است كه يك نمونهاش همين آيه است، يعنى دعوت پيامبرانت را با تمام وجود خود پذيرفتيم و در مقام اطاعت و پيروى در آمديم. [١]
[سَمْك:]
«سَمْكَها فَسَوَّاها»
«سَمْك» (بر وزن سقف) در اصل، به معناى ارتفاع و بلندى است و به معناى سقف نيز آمده. در تفسير «كبيرفخر رازى» آمده هر گاه بلندى چيزى را از سمت بالا به پايين اندازهگيرى كنند، عمق ناميده مىشود و هر گاه از سمت پايين به بالا اندازهگيرى كنند، سمك ناميده مىشود. [٢]
[سَمُوم:]
«مِنْ نَارِ السَّمُومِ»
«سَمُوم» در لغت به معناى باد سوزانى است كه گويى در تمام روزنههاى پوست بدن انسان نفوذ مىكند؛ زيرا عرب به سوراخهاى بسيار ريز پوست بدن، «مَسْأَم»، مىگويد و سموم نيز به همين مناسبت بر چنين بادى اطلاق مىشود و مادّه «سمّ» نيز از همان است؛ چرا كه در بدن نفوذ كرده و انسان را مىكشد يا بيمار مىسازد.
«زمخشرى» در «كشاف» مىگويد: «سموم» به بادهاى موذى و كشندهاى مىگويند كه در روز مىوزد. [٣]
[سَمِىّ:]
«هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيّاً»
«سَمِىّ» گر چه به معناى «همنام» است، ولى روشن است كه منظور در اينجا تنها نام نيست، بلكه محتواى نام است؛ يعنى آيا كسى غير از خدا، خالق، رازق، محيى، مميت، عالم و قادر به همه چيز و بر همه چيز، پيدا خواهى كرد؟ [٤]
[سَمِين:]
«فَجآءَ بِعِجْلٍ سَمينٍ»
«سَمِين» به معناى چاق و فربه است. [٥]
[سُندُس:]
«يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ»
«سُندُس» به پارچههاى ابريشمين نازك و لطيف مىگويند، و بعضى قيد زربافت را نيز به آن افزودهاند. [٦]
[١]. بقره، آيه ٢٨٥ (ج ٢، ص ٤٦٥)؛ سجده، آيه ١٢ (ج ١٧، ص ١٥٣)
[٢]. نازعات، آيه ٢٨ (ج ٢٦، ص ١٠٨)
[٣]. حجر، آيه ٢٧ (ج ١١، ص ٨٣)؛ فاطر، آيه ٢١ (ج ١٨، ص ٢٤٩)؛ طور، آيه ٢٧ (ج ٢٢، ٤٥٢)؛ واقعه، آيه ٤٢ (ج ٢٣، ص ٢٣٩)
[٤]. مريم، آيه ٦٥ (ج ١٣، ص ١٢٧)
[٥]. ذاريات، آيه ٢٦ (ج ٢٢، ص ٣٥٦)
[٦]. دخان، آيه ٥٣ (ج ٢١، ص ٢٢٤)؛ انسان، آيه ٢١ (ج ٢٥، ص ٣٧٠)