لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦ - عَقَرُوها
آمده است. [١]
[عَقِب:]
«باقِيَةً في عَقِبِهِ»
«عَقِب» در اصل به معناى پاشنه پا است، ولى بعداً به صورت گستردهاى در فرزندان و فرزند فرزندان به كار رفته است. [٢]
[عقبه:]
«وَ مَا أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ»
بعضى، «عقبه» را در اينجا به معناى هواى نفس تفسير كردهاند، كه جهاد با آن را پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله طبق حديث معروف، «جهاد اكبر» ناميد.
البته، با توجّه به اين كه خود آيات، «عقبه» را در اينجا تفسير كرده، بايد مراد از اين تفسير چنين باشد كه، گردنه اصلى، «گردنه هواى نفس» است، و اما آزاد كردن بردگان، و اطعام مسكينان، مصداقهاى روشنى از مبارزه با آن محسوب مىشود. بعضى ديگر از مفسران گفتهاند كه منظور از اين «عقبه» گردنه صعب العبورى است در قيامت. [٣]
[عُقْبى:]
«فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»
«عُقْبى» از مادّه «عَقِب» به معناى عاقبت و پايان كار است، خواه خير باشد يا شرّ، ولى با توجّه به قرينه حال و مقال، منظور از آن در آيه فوق، عاقبت خير است و در سوره «ممتحنه» به معناى «جزا» آمده است. و ضمير در «عُقْباها» در سوره «شمس» به «دَمْدَمَه» و «هلاكت» باز مىگردد. [٤]
[عَقَر:]
«صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ»
«عَقَر» از مادّه «عقر» (بر وزن ظلم) در اصل به معناى اساس و ريشه است، و هنگامى كه اين واژه در مورد شتر به كار رود، به معناى كشتن و نحر كردن، و يا پى كردن است. [٥]
[عَقَرُوها:]
«فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا»
«عَقَرُوها» از مادّه «عُقْر» (بر وزن ظلم) به معناى اصل و اساس و ريشه چيزى است و «عَقَرْتُ الْبَعِيْرَ» يعنى شتر را سر بريدم و نحر كردم، و چون كشتن شتر سبب مىشود كه از اصل، وجودش برچيده شود، اين ماده در اين معنا به كار رفته است؛ گاهى به جاى نحر كردن، پى كردن شتر و يا دست و پاى آن را قطع نمودن، تفسير كردهاند، كه در واقع همه آنها به يك چيز باز مىگردد. و نتيجهاش يكى است (دقت كنيد). [٦]
[١]. اعراف، آيه ٩٥ (ج ٦، صفحات ٣١٤، ٣١٥)
[٢]. زخرف، آيه ٢٨ (ج ٢١، ص ٥٥)
[٣]. بلد، آيه ١٢ (ج ٢٧، صفحات ٤١، ٤٢)
[٤]. رعد، آيه ٢٤ (ج ١٠، ص ٢٢٧)؛ ممتحنه، آيه ١١ (ج ٢٤، ص ٥٣)؛ شمس، آيه ١٥ (ج ٢٧، ص ٧٤)
[٥]. قمر، آيه ٢٩ (ج ٢٣، ص ٦٥)
[٦]. هود، آيه ٦٥ (ج ٩، ص ١٩٢)؛ شعراء، آيه ١٥٧ (ج ١٥، ص ٣٣٩)