لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠ - أمثال
اين وحدت، اختيارى بوده باشد و يا بدون اختيار.
بعضى از مفسران، «امّت واحده» را در اينجا به معناى «دين واحد» گرفتهاند، ولى اين تفسير با ريشه لغوى «امّت»، سازگار نيست.
بعضى ديگر نيز گفتهاند كه منظور از «امّت» در سوره «انبياء»، همه انسانها در تمام قرون و اعصارند؛ يعنى اى انسانها همه شما يك امّتيد، پروردگار شما يكى است و مقصد نهايى همه شما يك مقصد است. [١]
[أَمْت:]
«عِوَجاً وَ لا أَمْتاً»
«أَمْت» به معناى زمين مرتفع و تپه است. [٢]
[إِمتَحَن:]
«امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»
«امْتَحَنَ» از مادّه «امْتِحان»، در اصل به معناى ذوب كردن طلا و نقره و گرفتن ناخالصى آن است؛ و گاه به معناى «گستردن چرم» نيز آمده، ولى بعداً در معناى آزمايش به كار رفته است. مانند آيه مورد بحث، آزمايشى كه نتيجه آن خلوص قلب و گستردگى آن براى پذيرش تقوا است. [٣]
[أُمَتِّعْكُنَّ:]
«أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ»
«أُمَتِّعْكُنَّ» از مادّه «متعه» است، و چنان كه در آيه ٢٣٦ سوره «بقره» گفتهايم منظور از آن «هديه» اى است كه با شئون زن، متناسب باشد. در اينجا منظور اين است كه مقدار مناسبى بر مهر بيفزايد و يا اگر مهريهاى تعيين نشده، هديه شايستهاى به آنها بدهد، به طورى كه راضى و خشنود گردند، و جدايى آنها در محيط دوستانه انجام پذيرد. [٤]
[أمثال:]
«ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثالَ»
«امثال» جمع «مَثَل» در اينجا،- به خصوص با قرائن موجود در آيه- به معناى سخنان سست و بىپايه است؛ و تعبير به «امثال» شايد به خاطر آن است كه آن را در لباس حق و مثل و مانندِ دليل منطقى در آوردهاند، در حالى كه واقعاً چنين نيست.
بسيارى از مفسران در اينجا «امثال» را به معناى «تشبيهات» گرفتهاند؛ اما روشن نساختهاند كه مشركان در اينجا چه تشبيهى كردهاند؟
بعضى ديگر «امثال» را به «توصيفها» معنا نمودهاند، زيرا يكى از معانى «مثل»- طبق آنچه «راغب» در «مفردات» گفته- «توصيف» است. به هر حال، اگر منظور
[١]. بقره، آيه ٢١٣ (ج ٢، ص ١١٦)؛ آل عمران، آيه ١٠٤ (ج ٣، ص ٥٣)؛ هود، آيه ٨ (ج ٩، ص ٤٧)؛ نحل، آيه ٣٦ (ج ١١، ص ٢٤٧)؛ انبياء، آيه ٩٢ (ج ١٣، ص ٥٤٢)
[٢]. طه، آيه ١٠٧ (ج ١٣، ص ٣٣١)
[٣]. حجرات، آيه ٣ (ج ٢٢، ص ١٤٩)
[٤]. احزاب، آيه ٢٨ (ج ١٧، ص ٣٠٢)