لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١١ - خَلاق
معناى گام و قدم است و خطوات شيطان گامهايى است كه شيطان براى وصول به هدف خود و اغواء مردم بر مىدارد. [١]
[خطيئه:]
«وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ»
«خطيئه» در بسيارى از موارد، به معناى گناهانى است كه از روى عمد تحقق نيافته، ولى در آيه مورد بحث، به معناى گناه كبيره و يا آثار گناه است كه بر قلب و جان انسان مىنشيند. [٢]
[خِفاف:]
«انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا»
«خِفاف» جمع «خفيف» است و «ثِقال» جمع «ثقيل»، اين دو كلمه مفهوم جامعى دارد كه همه حالات انسان را شامل مىشود. [٣]
[خفية:]
«تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»
«خفية» به معناى دعاى پنهانى است. [٤]
[خَلا:]
«إِلَّا خَلا فيها نَذيرٌ»
«خَلا» از مادّه «خلاء»، در اصل به معناى مكانى است كه ساترى در آن نباشد؛ اين واژه، هم در مورد زمان به كار مىرود و هم مكان و از آنجا كه زمان در گذر است، به ازمنه گذشته «ازمنه خاليه» گفته مىشود؛ زيرا اكنون اثرى از آنها نيست، و دنيا از آن خالى شده است. [٥]
[خَلائِفَ:]
«جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الأَرْضِ»
همانطور كه «راغب» در كتاب «مفردات» گفته: جمع «خليفه»، و «خلفاء» جمع «خليف» مىباشد و «خليف و خليفه» هر دو به معناى جانشين و نماينده است. گاهى گفته مىشود كه اضافه «ة» در «خليفة» براى مبالغه مىباشد. بعضى ديگر از اهل لغت «خلائف» را جمع «خليف و خليفه» هر دو دانستهاند. و «خَلائِفَ» در سوره «فاطر» خواه به معناى جانشينان و نمايندگان خدا در زمين باشد، خواه به معناى جانشينان اقوام پيشين (هر چند معناى دوم در اينجا نزديكتر به نظر مىرسد) دليل بر نهايت لطف خداوند بر انسانهاست كه همه امكانات زندگى را در اختيار آنها گذاشته است. [٦]
[خَلاق:]
«فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ»
«خَلاق» در اصل به معناى خلق و خوى
[١]. بقره، آيات ١٦٨، ٢٠٨ (ج ١، ص ٦٤٤؛ ج ٢، صفحه ١٠٣)
[٢]. بقره، آيه ٨١ (ج ١، ص ٣٧٧)
[٣]. توبه، آيه ٤١ (ج ٧، ص ٥٠٠)
[٤]. انعام، آيه ٦٣ (ج ٥، ص ٣٤٧)
[٥]. فاطر، آيه ٢٤ (ج ١٨، ص ٢٥٨)
[٦]. انعام، آيه ١٦٥ (ج ٦، ص ٩١)؛ فاطر، آيه ٣٩ (ج ١٨، ص ٣٠١)