لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١١ - وريد
برسد، فوراً شعلهور مىشوند. [١]
[وريد:]
«مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ»
مفسران و ارباب لغت، درباره معناى «وريد» از مادّه «وُرُود» تفسيرهاى گوناگونى دارند، عدهاى معتقدند: «وريد» همان رگى است كه به قلب يا كبد انسان پيوسته است، و بعضى آن را به معناى تمام رگهايى كه از بدن انسان مىگذرد مىدانند، در حالى كه، بعضى ديگر آن را به رگ گردن، تفسير كردهاند، و گاه آن را «وريدان» مىگويند، يعنى دو رگ گردن. معناى اوّل مناسبتر به نظر مىرسد.
«وريد» در اصل، از واژه «ورود» به معناى رفتن به سراغ آب گرفته شده، و از آنجا كه خون از اين رگ وارد قلب مىشود، و يا وارد به اعضاء ديگر، آن را «وريد» گفتهاند. ولى بايد توجّه داشت، اصطلاح متداول امروز درباره «وريد» و «شريان» (رگهايى كه خون را از تمام اعضاء به سوى قلب مىبرد، و رگهايى كه خون را از قلب به اعضاء مىرساند)، اصطلاحى است مخصوص علم زيستشناسى كه ارتباطى به معناى لغوى اين كلمه ندارد. [٢]
[١]. مريم، آيه ٧١ (ج ١٣، ص ١٣٤)
[٢]. ق، آيه ١٦ (ج ٢٢، ص ٢٥٥)