لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٩ - مَرْصَد
[مَرَدُوا:]
«أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا»
«مَرَدُوا» از مادّه «مرد»، (بر وزن سرد)، به معناى طغيان و سركشى و بيگانگى مطلق مىباشد، و در اصل به معناى «برهنگى و تجرد» آمده، و به همين جهت به پسرانى كه هنوز مو در صورتشان نروييده است «أمرد» مىگويند.
«شجرة مرداء» يعنى درختى كه هيچ برگ ندارد، و «مارد» به معناى شخص سركش است، كه به كلّى از اطاعت فرمان خارج شده است.
بعضى از مفسران و اهل لغت، اين ماده را به معناى «تمرين» نيز گرفتهاند (از جمله در «تاج العروس» و «قاموس» تمرين، يكى از معانى آن ذكر شده است). [١]
و اين، شايد به خاطر آن باشد كه تجرد مطلق از چيزى، و خروج كامل از آن بدون ممارست و تمرين ممكن نيست.
[مُرْسا:]
«أَيَّانَ مُرْساها»
«مُرْسا» به معناى مصدر ميمى، هم اسم زمان و مكان، و هم به معناى اسم مفعول آمده است، از مادّه «ارساء»؛ در اينجا معناى مصدرى دارد و به معناى وقوع و ثبوت و پا بر جا شدن است. اين تعبير در مورد پهلو گرفتن كشتى، و همچنين حالت ثبات كوهها در روى زمين نيز آمده است، مانند: «وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها» (هود، آيه ٤١).
و جمله «أَيَّانَ مُرْساها» مفهومش اين است:
در چه زمانى قيامت وقوع پيدا مىكند و ثابت مىشود؟ [٢]
[مِرْصاد:]
«جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصاداً»
«مِرْصاد» اسم مكان است به معناى جايگاهى كه در آن كمين مىكنند، «راغب» در «مفردات» مىگويد: «مرصد» (بر وزن مرقد) و «مرصاد» هر دو يك معنا دارند، با اين تفاوت كه «مرصاد» به مكانى گفته مىشود كه مخصوص كمين است.
بعضى نيز گفتهاند: «صيغه مبالغه» است، به معناى كسى كه بسيار كمين مىكند، مانند «معمار» كه به معناى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مىكند. البته، معناى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر. [٣]
[مَرْصَد:]
[١]. توبه، آيه ١٠١ (ج ٨، ص ١٤٨)
[٢]. اعراف، آيه ١٨٧ (ج ٧، صفحات ٥٨، ٥٩)؛ هود، آيه ٤١ (ج ٩، ص ١٢٦)؛ نازعات، آيه ٤٢ (ج ٢٦، ص ١٢٣)
[٣]. نبأ، آيه ٢١؛ فجر، آيه ١٤ (ج ٢٦، صفحات ٥٢، ٤٧٤)