لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣ - سَوَّاها
اين خشم و غضب و هلاكت را يكسان در ميان آنها قرار داد، به طورى كه همگى را فرا گرفت. اما، تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد. [١]
[سود:]
«وَ غَرابيبُ سُودٌ»
«سود» جمع «اسود» به معناى سياه است. [٢]
[سُور:]
«فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ»
«سُور»، در لغت به معناى ديوارى است كه در گذشته براى حفاظت به دور شهرها مىكشيدند، و در فارسى از آن تعبير به «بارو» مىشود، و در فواصل مختلف نيز برجهايى براى محافظان و نگهبانان داشت، و لذا مجموعاً تعبير به «برج و بارو» مىكردند. [٣]
[سوره:]
«سُورَةٌ أَنْزَلْنَاها»
«سوره» از مادّه «سور» به معناى ارتفاع و بلندى بنا است، سپس به ديوارهاى بلندى كه سابقاً اطراف شهرها براى حفظ از هجوم دشمنان مىكشيدند، «سور» مىگفتند.
و از آنجا كه اين ديوارها شهر را از منطقه بيرون جدا مىكرد، تدريجاً اين كلمه، به قطعه و بخشى از چيزى- از جمله قطعه و بخشى از قرآن كه از بقيه جدا شده است- اطلاق گرديده.
بعضى از ارباب لغت نيز گفتهاند: «سوره» به بناهاى زيبا، بلند و برافراشته گفته مىشود؛ و به بخشهاى مختلف از يك بناى بزرگ نيز سوره مىگويند. به همين تناسب به بخشهاى مختلف قرآن كه از يكديگر جدا است سوره اطلاق شده است. [٤]
[سَوْط:]
«رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ»
«سَوْط» به معناى «تازيانه» و در اصل به معناى مخلوط كردن چيزى به چيزى است؛ سپس به تازيانه كه از رشتههاى مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گرديده است، و بعضى آن را كنايه از عذاب مىدانند، عذابى كه با گوشت و خون انسان آميخته مىشود، و او را سخت ناراحت مىكند. [٥]
[سُوق:]
«بِالسُّوقِ وَ الأَعْنَاقِ»
«سُوق» جمع «ساق» به معناى ساقها مىباشد. [٦]
[١]. نازعات، آيه ٢٨ (ج ٢٦، ص ١٠٩)؛ شمس، آيه ١٤ (ج ٢٧، ص ٧٣)
[٢]. فاطر، آيه ٢٧ (ج ١٨، ص ٢٦٤)
[٣]. حديد، آيه ١٣ (ج ٢٣، ص ٣٤٤)
[٤]. نور، آيه ١ (ج ١٤، ص ٣٨٣)
[٥]. فجر، آيه ١٣ (ج ٢٦، ص ٤٧٣)
[٦]. ص، آيه ٣٣ (ج ١٩، ص ٢٩٣)