لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٢ - إنفلق
معناى شكافته شدن است؛ و «فِرق» (بر وزن رزق) از مادّه «فَرْق» (بر وزن حلق) به معناى جدا شدن است. به تعبير ديگر (به گونهاى كه «راغب» در «مفردات» مىگويد) فرقِ «فلق» و «فرق» اين است كه اولى اشاره به شكافتن مىكند و دومى جدا شدن؛ و لذا «فرقه» و «فرق» به قطعه يا جماعتى گفته مىشود كه از بقيه جدا گردد. [١]
[أَنْقَضَ:]
«الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَك»
«أَنْقَضَ» از مادّه «نقض» به معناى گشودن گره طناب، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است؛ و «انتقاض» به صدايى گفته مىشود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر به گوش مىرسد. و يا صداى مهرههاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مىگيرد.
اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مىرود و مىگويند فلان كس نقض عهد كرد. [٢]
[أَنْكَاث:]
«مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثا»
«أَنْكَاث» جمع «نِكْث» (بر وزن قسط) به معناى باز گشودن پشم و مو بعد از تابيدن است؛ و به گشودن نخهاى لباسهايى كه از پشم و مو بافته شده نيز گفته مىشود. در اين كه «أَنْكَاث» چه محلى از اعراب دارد، بعضى آن را حال تأكيدى، و بعضى آن را مفعول دوم براى «نَقَضَتْ» دانستهاند، «أَىْ جَعَلَتْ غَزْلَها أَنْكَاثاً». [٣]
[أنكال:]
«إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالًا»
«انكال» جمع «نكل» (بر وزن فكر) به معناى زنجيرهاى سنگين است؛ و در اصل از مادّه «نكول»، به معناى ضعف و ناتوانى گرفته شده؛ زيرا زنجيرهايى كه بر دست و پا و گردن مىنهند، انسان را از حركت باز مىدارد و ناتوان مىسازد. اين واژه، در معناى «زنجير» به كار رفته است، آرى، در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند، بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش. [٤]
[أَنْكِحُوا:]
«وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ»
تعبير أَنْكِحُوا: «آنها را همسر دهيد» از مادّه «نِكاح»، با اين كه ازدواج يك امر اختيارى و بسته به ميل طرفين است، مفهومش اين است كه مقدمات ازدواج آنها را از طريق كمكهاى مالى در صورت نياز، پيدا كردن همسر مناسب، تشويق به مسأله ازدواج، و
[١]. شعراء، آيه ٦٣ (ج ١٥، ص ٢٦٩)
[٢]. الم نشرح، آيه ٣ (ج ٢٧، ص ١٤٤)
[٣]. نحل، آيه ٩٢ (ج ١١، ص ٤١١)
[٤]. مزمّل، آيه ١٢ (ج ٢٥، ص ١٨٩)