لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠ - جَوار
[جَنين:]
«وَ الْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ»
«جَنين» از مادّه «جنّ» به طفلى مىگويند كه در رحم مادر پوشانده شده. [١]
[جَوّ:]
«فِي جَوِّ السَّمَاءِ»
«جَوّ» در لغت به معناى «هوا» است. [٢]
[جَواب:]
«كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ»
«جَواب» جمع «جابيه» از مادّه «جَوْب» به معناى حوض آب است، و از اين تعبير استفاده مىشود كه ظرفهاى بسيار عظيم غذاخورى، كه هر كدام همچون حوضى بود براى سليمان عليه السلام، تهيه مىديدند، تا گروه كثيرى بتوانند اطراف آن بنشينند و از آن غذا بخورند، و اگر فراموش نكرده باشيم، در زمانهاى كمى قديم نيز، بر سر سفرهها از مجمعهاى بزرگ براى خوردن غذا به صورت دستهجمعى استفاده مىشد، و در حقيقت سفره آنها، همان ظرف بزرگ بود، و مثل امروز ظرفهاى مستقل و جداى از يكديگر معمول نبود. [٣]
[جَوار:]
«وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ»
«جَوار» جمع «جاريه» توصيفى است براى «سفن» به معناى «كشتىها» كه به خاطر اختصار در تقدير است، زيرا آنچه بيشتر مورد توجّه است، همين جريان و حركت كشتيهاست، به همين جهت، روى همين وصف تكيه شده است (دقت كنيد). و اين كه، «كنيز» را «جاريه» مىگويند، به خاطر حركت و كوشش او در انجام خدمات است، و نيز اگر به دختر جوان «جاريه» گفته مىشود به خاطر جريان نشاط جوانى در وجود او است. «جَوار» جمع «جاريه» به معناى رونده سريع است. [٤]
[جوارح:]
«مَا عَلَّمْتُمْ مِّنَ الْجَوارِحِ»
«جوارح» در اصل، از مادّه «جرح» گرفته شده كه گاهى به معناى «كسب» و گاهى به معناى «زخم» است، و به همين دليل به حيوانات صياد، اعم از پرندگان و غير پرندگان «جارحه» گفته مىشود، كه جمع آن «جوارح» است.
يعنى حيوانى كه به صيد خود زخم وارد مىكند، و يا حيوانى كه براى صاحب خود كسب مىنمايد.
و اگر به اعضاى بدن جوارح گفته مىشود، به خاطر آن است كه انسان به وسيله آنها
[١]. حجر، آيه ٢٧ (ج ١١، ص ٩٥)
[٢]. نحل، آيه ٧٩ (ج ١١، ص ٣٧٠)
[٣]. سبأ، آيه ١٣ (ج ١٨، ص ٥٣)
[٤]. شورى، آيه ٣٢ (ج ٢٠، ص ٤٧٥)؛ رحمن، آيه ٢٤ (ج ٢٣، ص ١٣٩)؛ تكوير، آيه ١٦ (ج ٢٦، صفحه ١٩٩)