لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٧ - صَلْصال
مشهورتر و معروفتر است. [١]
[صَلُّوا:]
«صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»
آنچه مناسبتر با ريشه لغوى اين كلمه، و ظاهر آيه قرآن به نظر مىرسد، اين است كه «صَلُّوا» امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پيامبر صلى الله عليه و آله است. [٢]
[صلوات:]
«وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ»
«صلوات» جمع «صلوة» به معناى «معبد يهود» است، و بعضى آن را معرب «صلوثا» مىدانند كه در لغت عبرانى به معناى نماز خانه است. [٣]
[صَلْى:]
«فَسَوْفَ نُصْلِيْهِ نَاراً»
«صَلْى» (بر وزن سرو) در اصل، به معناى نزديك شدن به آتش است، گر چه گرم شدن و برشته شدن و سوخته شدن با آتش را نيز «صَلْى» مىگويند، اما در آيه فوق به معناى وارد شدن و سوختن در آتش است. [٤]
[صِلِىّ:]
«هُمْ أَوْلى بِها صِلِيّاً»
«صِلِىّ» از مادّه «صَلْى» مصدر است كه هم به معناى روشن كردن آتش، و هم چيزى را كه با آتش مىسوزانند آمده است. [٥]
[صُمّ:]
«الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِيْنَ لَايَعْقِلُونَ»
«صُمّ» از مادّه «صَمَمْ» جمع «اصَمّ» به معناى كر است. [٦]
[صمد:]
«اللَّهُ الصَّمَدُ»
براى «صمد» در روايات، كلمات مفسران و ارباب لغت، معانى زيادى ذكر شده است؛ «راغب» در «مفردات» مىگويد: «صمد» به معناى آقا و بزرگى است كه براى انجام كارها به سوى او مىروند.
و بعضى گفتهاند: «صمد» به معناى چيزى است كه تو خالى نيست، بلكه پر است. در «مقاييس اللغة» آمده است: «صمد» دو ريشه اصلى دارد: يكى به معناى «قصد» است، و ديگرى به معناى «صلابت و استحكام» و اين كه به خداوند متعال «صمد» گفته مىشود، به خاطر اين است كه، بندگانش قصد درگاه او مىكنند. و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز، در كتب لغت براى «صمد» ذكر شده است:
شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است،
[١]. حجر، آيه ٢٦ (ج ١١، ص ٨٣)؛ رحمن، آيه ١٤ (ج ٢٣، ص ١٢٩)
[٢]. احزاب، آيه ٥٦ (ج ١٧، ص ٤٤٥)
[٣]. حجّ، آيه ٤٠ (ج ١٤، ص ١٣٠)
[٤]. نساء، آيه ٣٠ (ج ٣، ص ٤٥٢)
[٥]. مريم، آيه ٧٠ (ج ١٣، ص ١٣٢)
[٦]. انفال، آيه ٢٢ (ج ٧، ص ١٥٦)