لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩ - أَصْفاد
باز مىدارد «اصر» گفته مىشود. به همين مناسبت، اين واژه به پيمان مؤكد، اطلاق شده است؛ زيرا شكستن آن انسان را از ثواب و خيرات، محروم و ممنوع مىسازد؛ و اگر عهد و پيمان و يا مجازات و كيفر را «إِصْر» مىگويند به خاطر محدوديتهايى است كه براى انسان ايجاد مىكند. [١]
[إصْطَفى:]
«أِنَّ اللَّهَ اصْطَفى»
«اصْطَفى» از مادّه «صَفْو» (بر وزن عفو) به معناى خالص شدن چيزى است و «صَفْوَة» به معناى خالص هر چيزى است. سنگ صاف را در لغت عرب از اين نظر «صفا» مىگويند كه داراى خلوص و پاكى است؛ بنابراين، «اصْطِفاء» به معناى انتخاب كردن قسمت خالص چيزى است. [٢]
[إِصْطِنَاع:]
«وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي»
«إِصْطِنَاع» از مادّه «صنع» به معناى «اصرار و اقدام مؤكد براى اصلاح چيزى است»؛ (آن گونه كه راغب در مفردات گفته است:
يعنى تو را از هر نظر اصلاح كردم، گويى براى خودم مىخواهم. و اين محبتآميزترين سخنى است كه خداوند در حق اين پيامبر بزرگ فرموده و به گفته بعضى شبيه سخنى است كه حكماء گفتهاند: إِنَّ اللَّهَ تَعالى إِذا أَحَبَّ عَبْداً تَفَقَّدَهُ كَمَا يَتَفَقَّدُ الصَّدِيْقُ صَدِيْقَهُ: «خداوند هنگامى كه بندهاى را دوست دارد، آن چنان از او تفقد مىكند كه دوست مهربان نسبت به دوستش». [٣]
[إِصغاء:]
«فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا»
«صغت» از مادّه «صغو» (بر وزن عفو) به معناى متمايل شدن به چيزى است. و منظور از «صغت قلوبكما» در آيه مورد بحث، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى باطل است. واژه «اصغاء»، به معناى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است. [٤]
[أَصْفاد:]
«يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِى الْأَصْفادِ»
«أَصْفاد» جمع «صَفَد» (بر وزن نمد) و «صفاد» (بر وزن معاد) در اصل به معناى غل مىباشد. بعضى گفتهاند به خصوص آن «غل و زنجيرى» را گويند كه دست و گردن را به هم مىبندد؛ يعنى به معناى قيد و بند آمده است. (مانند دستبندها و پابندهايى كه بر زندانيان مىگذارند). بعضى از جمله «مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفادِ» «غل جامعه» را
[١]. بقره، آيه ٢٨٦ (ج ٢، ص ٤٦٩)؛ آلعمران، آيه ٨١ (ج ٢، ص ٧٤٠)؛ اعراف، آيه ١٥٧ (ج ٦، ص ٤٧٠)
[٢]. آل عمران، آيه ٣٣ (ج ٢، ص ٦٠٢)
[٣]. طه، آيه ٤١ (ج ١٣، ص ٢٣٠)
[٤]. تحريم، آيه ٤ (ج ٢٤، ص ٢٨٩)