لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩ - بَيْضاء
مكان اطلاق شده است. [١]
[بور:]
«وَ كَانُوا قَوْماً بُوراً»
«بور» از مادّه «بَوار» در اصل، به معناى شدت كساد بودن چيزى است و چون شدت كسادى، باعث فساد مىشود- چنان كه در ضرب المثل عرب آمده: «كَسَدَ حَتّى فَسَدَ»- اين كلمه به معناى «فساد»، و سپس «هلاكت» اطلاق شده است. و از آنجا كه زمين خالى از درخت، گل و گياه در حقيقت فاسد و مرده است به آن «بائر» مىگويند. [٢]
[بهجة:]
«حَدآئِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ»
«بهجة» (بر وزن لهجه) به معناى زيبايى رنگ و حسن ظاهر است كه بينندگان را غرق سرور مىكند. [٣]
[بهيج:]
«مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ»
«بهيج» به معناى زيبا، چشمگير و سرور آفرين مىباشد. [٤]
[بَهِيْمَة:]
«لَكُمْ بَهيمَةُ الأَنْعامِ»
«بَهِيْمَة» از مادّه «بُهْمَةْ» (بر وزن تهمة) در اصل، به معناى «سنگ محكم» است و به هر چيزى كه درك آن مشكل باشد «مبهم» گفته مىشود، و به تمام حيوانات كه داراى نطق و سخن نيستند، «بهيمة» اطلاق مىشود؛ زيرا صداى آنها داراى ابهام است اما معمولًا اين كلمه را فقط در مورد چهارپايان به كار مىبرند، و درندگان و پرندگان را شامل نمىشود. و از آنجا كه «جنين» حيوانات نيز داراى يك نوع ابهام است «بهيمة» ناميده مىشود. [٥]
[بَيات:]
«فَجآءَها بَأْسُنَا بَياتاً»
«بَيات» به معناى شبانه و شب هنگام است. [٦]
[بِيض:]
«جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ»
«بِيض» جمع «ابيض» به معناى سفيد است. [٧]
[بَيْض:]
«كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ»
«بَيْض» جمع «بيضه» به معناى تخم مرغ است (هر نوع مرغ). [٨]
[بَيْضاء:]
«تَخْرُجْ بَيْضآءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ»
«بَيْضاء» به معناى سفيد است. [٩]
[١]. حجّ، آيه ٢٦ (ج ١٤، ص ٨٠).
[٢]. فرقان، آيه ١٨ (ج ١٥، ص ٦٠).
[٣]. نمل، آيه ٦٠ (ج ١٥، ص ٥٤٤).
[٤]. حجّ، آيه ٥ (ج ١٤، ص ٣١).
[٥]. مائده، آيه ١ (ج ٤، ص ٣١٨).
[٦]. اعراف، آيه ٤ (ج ٦، ص ١٠٨).
[٧]. فاطر، آيه ٢٧ (ج ١٨، ص ٢٦٤).
[٨]. صافات، آيه ٤٩ (ج ١٩، ص ٧١).
[٩]. طه، آيه ٢٢ (ج ١٣، ص ٢٠٥).