لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٩ - مَكِينٍ
بستن دهان مشك بعد از پرشدن است، به همين مناسبت، به كسانى كه بسيار خشمگين يا غمناك مىشوند و خويشتندارى مىكنند، «كاظم» گفته مىشود و باز به همين مناسبت، اين واژه در معناى «حبس» نيز به كار رفته. بنابراين، «مكظوم» در آيه دو معنا مىتواند داشته باشد، مملوّ بودن از خشم و اندوه، و يا محبوس بودن در شكم ماهى، ولى معناى اول چنان كه گفتيم، مناسبتر است. [١]
[مَكَّنَّا:]
«إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ»
«مَكَّنَّا» از مادّه «تمكين»، و «تمكين» به معناى فراهم ساختن وسائل و ابزار كار است، اعم از آلات و ادوات لازم، يا علم و آگاهى كافى وتوان ونيروى جسمى وفكرى. [٢]
[مكنون:]
«اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ»
«مكنون» از مادّه «كِنّ» به معناى «پوشيده» است، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است؛ زيرا مرواريد به هنگامى كه در صدف قرار دارد، و هيچ دستى به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيباتر است، به علاوه ممكن است اشاره به اين معنا باشد كه، آنها از چشم ديگران كاملًا مستورند، نه دستى به آنها رسيده، و نه چشمى بر آنها افتاده است! [٣]
[مِكْيال:]
«وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ»
«مِكْيال» از مادّه «كَيْل» و «مِيْزان» از مادّه «وَزْن» به معناى پيمانه و ترازو است، و كم كردن آنها به معناى كمفروشى و نپرداختن حقوق مردم است. [٤]
[مَكِينٍ:]
«عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكينٍ»
«مَكِينٍ» از مادّه «مكانت» به معناى «مقام و منزلت» است، و به طورى كه از كلمات «راغب» در «مفردات» و بعضى ديگر از مفسران استفاده مىشود: اين ماده در اصل «اسم مكان» از مادّه «كَون» است، سپس بر اثر كثرت استعمال، آن را به منزله مادّه فعل قرار داده و «تمكن» از آن مشتق شده است، مانند: «تَمَسْكن» كه از مادّه «سكون» است.
«مَكِينٍ» به معناى كسى است كه صاحب منزلت و «مكانت» است، اساساً بايد رسول، شخص بزرگ و فرد بر جستهاى باشد كه بتواند نمايندگى و رسالت او را به عهده گيرد، و كاملًا مقرب و نزديك به او باشد. [٥]
[١]. قلم، آيه ٤٨ (ج ٢٤، ص ٤٢٦)
[٢]. حجّ، آيه ٤١ (ج ١٤، ص ١٣٢)
[٣]. واقعه، آيه ٢٣ (ج ٢٣، ص ٢٢٦)
[٤]. هود، آيه ٨٤ (ج ٩، ص ٢٤٣)
[٥]. تكوير، آيه ٢٠ (ج ٢٦، صفحات ٢٠٣، ٢٠٤)