لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٩ - مَحْسُور
«مُحَرَّراً» از مادّه «تحرير» گرفته شده كه به معناى آزاد ساختن است. و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مىشد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مىآمدند، تا نظافت و ساير خدمات را بر عهده گيرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند. از آنجا كه آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند، به آنها «مُحَرَّر» گفته مىشد، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بودهاند، به آنها «مُحَرَّر» مىگفتند. [١]
[محروم:]
«لِلسَّآئِلِ وَ الْمَحْرُومِ»
«محروم» از مادّه «حَرام» است و تفاوت ميان «سائل» و «محروم» اين است: «سائل» كسى است كه حاجت خود را مىگويد و تقاضا مىكند، و «محروم» كسى است كه شرم و حيا مانع تقاضاى او است.
در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است:
«محروم كسى است كه زحمت در كسب و كار مىكشد، ولى زندگى او پيچيده شده است». اين حديث نيز مناسب تفسيرى است كه ذكر شده؛ زيرا چنين اشخاصى كمتر روى سؤال دارند. [٢]
[مُحْسِن:]
«ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ»
«مُحْسِن» از مادّه «إِحسان» در اينجا به معناى مؤمن و مطيع فرمان خدا است، و چه احسان و نيكوكارى از اين برتر تصور مىشود؟ [٣]
[محسنين:]
«محسنين» از مادّه «إِحسان» به معناى نيكوكاران است كه خداوند آنها را به عنوان كسانى كه ايمان آوردهاند، خيانت و كفران نمىكنند، معرفى مىنمايد. [٤]
[مَحْسُور:]
«مَلُوماً مَحْسُوراً»
«مَحْسُور» از مادّه «حسر» (بر وزن قصر) در اصل، معناى كنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زير آن است، به همين جهت «حاسر» به جنگجوئى مىگويند كه زره در تن و كلاهخود بر سر نداشته باشد. به حيواناتى كه بر اثر كثرت راه رفتن خسته و وامانده مىشوند، كلمه «حسير» و «حاسر» اطلاق شده است، گويى تمام گوشت تن آنها يا قدرت و نيرويشان كنار مىرود و برهنه مىشوند. بعداً اين مفهوم، توسعه يافته، به هر شخص خسته و وامانده كه از رسيدن به مقصد عاجز است «محسور»، «حسير» يا «حاسر» گفته مىشود.
«حسرت» به معناى غم و اندوه نيز از همين ماده گرفته شده؛ چرا كه اين حالت، معمولًا
[١]. آل عمران، آيه ٣٥ (ج ٢، ص ٦١٠)
[٢]. معارج، آيه ٢٥ (ج ٢٥، ص ٤١)
[٣]. صافات، آيه ١١٣ (ج ١٩، ص ١٤٨)
[٤]. حجّ، آيه ٤١ (ج ١٤، ص ١٣٦)