لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٦ - لُمَزَة
[لَمْتَغْنَ:]
«كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ»
«لَمْتَغْنَ» از مادّه «غنا»، به معناى اقامت كردن در مكانى است، بنابراين جمله «لَمْتَغْنَ بِالْأَمْسِ» يعنى: «ديروز در اين مكان نبوده است».
كنايه از اين است كه چيزى به كلّى از ميان برود، آنچنان كه گويى هرگز وجود نداشته! [١]
[لَمْح:]
«إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ»
«لَمْح» (بر وزن مسح) در اصل به معناى درخشيدن برق است، سپس به معناى نگاه سريع آمده است. [٢]
[لمز:]
«وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»
بعضى فرق ميان «همز» و «لمز» را چنين گفتهاند: «لمز»، شمردن عيوب افراد است در حضور آنها، و «همز»، ذكر عيوب در غياب آنها است، و نيز گفتهاند كه «لمز» عيبجوئى با چشم و اشاره است، در حالى كه «همز» عيبجوئى با زبان است. [٣]
[لُمَزَة:]
«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»
«لُمَزَة» صيغه مبالغه است (صيغه مبالغه غير از اوزان ششگانه معروف به وزنهاى ديگر نيز مىآيد، از جمله همين وزن است كه اشباه و نظائرى نيز در لغت عرب دارد، مانند: «ضَحِكَة» به معناى كسى كه بسيار خندان است)، و از مادّه «لمز» (بر وزن رمز) در اصل، به معناى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است.
در اين كه آيا اين واژه و واژه «هُمَزة» به يك معناست، و به غيبتكنندگان و عيبجويان اشاره مىكند؟ يا در ميان اين دو فرقى است؟ مفسران احتمالات زيادى دادهاند:
بعضى آنها را به يك معنا گرفتهاند، و بنابراين، ذكر اين دو با هم براى تأكيد است.
ولى، بعضى گفتهاند: «همزه» به معناى غيبت كننده و «لمزه» به معناى عيبجو است. بعضى ديگر، «همزه» را به معناى كسانى كه با اشارت دست و سر عيبجوئى مىكنند و «لمزه» را به معناى كسانى كه با زبان اين كار را انجام مىدهند، دانستهاند.
بعضى «اولى» را اشاره به عيبجوئى روبرو، و «دومى» را به عيبجوئى پشت سر مىدانند. بعضى، اولى را به معناى عيبجوئى آشكار، و دومى را عيبجوئى پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمردهاند. و گاه گفته شده: هر دو به معناى كسى است كه مردم را با القاب زشت و زننده ياد مىكند.
ولى از مجموع كلمات ارباب لغت استفاده
[١]. يونس، آيه ٢٤ (ج ٨، ص ٣٢٩)
[٢]. نحل، آيه ٧٧ (ج ١١، ص ٣٦١)
[٣]. حجرات، آيه ١١ (ج ٢٢، ص ١٨٨)