لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧ - كَيْد
و به افراد «سخاوتمند» نيز «كوثر» گفته مىشود. [١]
[كُوِّرَتْ:]
«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»
«كُوِّرَتْ» از مادّه «تكوير» در اصل، به معناى پيچيدن و جمع و جور كردن چيزى است (همچون پيچيدن عمامه بر سر)، اين مطلبى است كه از كتب مختلف لغت و تفسير استفاده مىشود، و گاه آن را به «افكندن» يا «تاريك شدن» چيزى گرفتهاند، و به نظر مىرسد اين دو معنا نيز به همان ريشه اول بازگشت مىكند. [٢]
[كَهْل:]
«فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا»
«كَهْل» به معناى شخص يا چيزى است كه به سرحدّ كمال رسيده است، و از آنجا كه انسان در سى سالگى تا چهل يا پنجاه سالگى به حدّ تكامل مىرسد، اين سالها را سالهاى كهولت مىنامند، و كمتر از آن را «شَباب» (جوانى) و بيشتر از آن را «شَيب» (پيرى) مىگويند. [٣]
[كَيْد:]
«فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً»
«كَيْد» در اصل به معناى هر گونه «چارهانديشى» است، خواه در طريق صحيح باشد يا غلط، هر چند غالباً در موارد مذموم استعمال مىشود، و با توجّه به اين كه در اينجا به صورت «نكره» آمده، نكرهاى كه دلالت بر عظمت و اهميت مىكند، اشاره به نقشه وسيع و گستردهاى است كه آنها براى نابود ساختن ابراهيم عليه السلام، و برچيدن اثرات تبليغ قولى و عملى او، طرح كرده بودند. اين واژه به معناى مكر، تلاش و كوشش، و جنگ نيز آمده است.
و به گفته «راغب» در «مفردات»، نوعى چارهجوئى است (كه پنهانى و از طريق آماده ساختن مقدمات بوده باشد)، و آن دو گونه است: «نكوهيده» و «پسنديده»، هر چند استعمال آن در مذموم بيشتر است، ولى در عين حال در ممدوح نيز به كار مىرود. [٤]
[١]. كوثر، آيه ١ (ج ٢٧، ص ٣٩٧)
[٢]. تكوير، آيه ١ (ج ٢٦، ص ١٨٠)
[٣]. آل عمران، آيه ٤٦ (ج ٢، ص ٦٤٠)
[٤]. صافات، آيه ٩٨ (ج ١٩، ص ١١٩)؛ طور، آيه ٤٢ (ج ٢٢، ص ٤٧١)؛ مرسلات، آيه ٣٥ (ج ٢٥، صفحه ٤٢٠)؛ طارق، آيه ١٥ (ج ٢٦، ص ٣٨٩)