لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٤ - كُبَّت
خصوص اين كه گاهى در عبارات، «كافور» را هم رديف مشك و عنبر شمردهاند كه از بهترين بوهاى خوش است. [١]
[كَافَّة:]
«إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ»
«كَافَّة» از مادّه «كف» به همان معناى «كف دست» است، واز آنجا كه انسان با دست خود، اشياء را مىگيرد، يا از خود دور مىكند، اين كلمه گاهى به معناى «جمع كردن» و گاهى به معناى «منع كردن» آمده است. [٢]
[كَالَ:]
«مَعَنآ أَخانا نَكْتَلْ»
«كَالَ» از مادّه «كَيْل» به معناى پرداختن با كيل و پيمانه است. [٣]
[كَأْس:]
«بِكَأْسٍ مِّن مَعينِ»
«كَأْس» (بر وزن رأس) نزد اهل لغت، به ظرفى گفته مىشود كه پر و لبريز باشد، و اگر خالى باشد، معمولًا به آن «قدح» مىگويند. «راغب» در «مفردات» مىگويد:
الْكَأْسُ الانَاءُ بِمَا فِيْهِ مِنَ الشَّرابِ: «كأس به معناى ظرفى است كه پر از نوشيدنى باشد».
و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مىشود. [٤]
[كَأَيِّن:]
«وَ كَأَيِّنْ مِّن نَّبِيٍّ»
«كَأَيِّن» به معناى «چه بسيار» است و مىگويند: در اصل مركب از «كاف تشبيه» و «أَىّ» استفهاميه است كه به صورت يك كلمه در آمده، معناى دو جزء سابق متروك شده، و معناى تازهاى مساوى «چه بسيار»! پيدا كرده است. [٥]
[كبائر:]
«يَجْتَنِبُونَ كَبآئِرَ»
«كبائر» جمع «كبيره» به معناى گناهان بزرگ است، اما اين كه معيار كبيره بودن، چيست؟
بعضى آن را به گناهانى تفسير كردهاند كه در متن قرآن وعده عذاب الهى نسبت به آن داده شده، و گاه به گناهانى كه موجب حد شرعى است.
بعضى نيز، احتمال دادهاند كه اشاره به بدعتها و ايجاد شبهات اعتقادى در اذهان مردم بوده باشد. ولى، اگر به معناى لغوى «كبيره» باز گرديم، «كبيره» هر گناهى است كه از نظر اسلام بزرگ و پر اهميت است. [٦]
[كُبَّت:]
«فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ»
«كُبَّت» از مادّه «كبّ» (بر وزن جدّ) در اصل
[١]. انسان، آيه ٥ (ج ٢٥، ص ٣٥٠)
[٢]. سبأ، آيه ٢٨ (ج ١٨، ص ١٠٥)
[٣]. يوسف، آيه ٦٣ (ج ١٠، ص ٣٨)
[٤]. صافات، آيه ٤٥ (ج ١٩، ص ٦٧)؛ واقعه، آيه ١٨ (ج ٢٣، ص ٢٢٣)؛ نبأ، آيه ٣٤ (ج ٢٦، ص ٦٢)
[٥]. آل عمران، آيه ١٤٦ (ج ٣، ص ١٦٠)
[٦]. شورى، آيه ٣٧ (ج ٢٠، صفحات ٣٨٣، ٣٨٤)