لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨ - سرّ
و ما نسبت به هر دو كافريم». [١]
[سُحْق:]
«فَسُحْقاً لِأَصْحابِ»
«سُحْق» (بر وزن قفل) در اصل، به معناى ساييدن و نرم كردن است، و به لباس كهنه نيز گفته مىشود؛ ولى در اينجا، به معناى دورى از رحمت خدا است. بنابراين، «فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» مفهومش اين است: دوزخيان از رحمت خدا دور باشند و از آنجا كه نفرين خداوند توأم با تحقق خارجى است، اين جمله دليل بر اين است كه: اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. [٢]
[سَحِيق:]
«في مَكَانٍ سَحيقٍ»
«سَحِيق» به معناى دور و «سحوق» به درخت نخل بلند گفته مىشود كه شاخههاى آن تا نقطههاى دور دست آسمان، پيشرفته است. [٣]
[سدر:]
«في سِدْرٍ مَّخْضُودٍ»
«سدر» به گفته بعضى از ارباب لغت: درختى است تناور، كه بلنديش گاهى تا چهل متر مىرسد، و مىگويند: تا دو هزارسال عمر مىكند (و سايه بسيار سنگين و لطيفى دارد)، تنها عيب اين درخت ايناست كه، خاردار است، ولى با توصيف به «مخضود» از مادّه «خضد» (بر وزن مجد) به معناى بريدن و گرفتن خار، اين مشكل نيز در درختان سدر بهشتى حل شده است. [٤]
[سُدى:]
«أَن يُتْرَكَ سُدًى»
«سُدى» (بر وزن هدى) به معناى مهمل، بيهوده و بىهدف است، عرب مىگويد:
«ابلٌ سُدى» در مورد شترى كه بدون ساربان رها شده و هر جا مىخواهد به چرا مىرود. [٥]
[سديد:]
«وَ قُولُواْ قَوْلًا سَديداً»
«سديد» از مادّه «سدّ» به معناى «محكم و استوار» و خلل ناپذير و موافق حق و واقع است. [٦]
[سرّ:]
«يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى»
بعضى گفتهاند: «سرّ» آن است كه انسان با ديگرى به طور پنهانى بازگو مىكند. بعضى گفتهاند: «سرّ» آن است كه انسان در دل دارد.
بعضى ديگر گفتهاند: «سرّ» عملى است كه مخفيانه انجام مىدهد. بعضى گفتهاند: «سرّ»
[١]. قصص، آيه ٤٨ (ج ١٦، ص ١١٦)
[٢]. ملك، آيه ١١ (ج ٢٤، ص ٣٤٠)
[٣]. حجّ، آيه ٣١ (ج ١٤، ص ١٠٩)
[٤]. واقعه، آيه ٢٨ (ج ٢٣، ص ٢٣٠)
[٥]. قيامت، آيه ٣٦ (ج ٢٥، ص ٣٢١)
[٦]. احزاب، آيه ٧٠ (ج ١٧، ص ٤٧٥)