لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠ - تقويم
ولى در بعضى از روايات چنين استعمالى آمده است. [١]
[تُكِنُّ:]
«مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ»
«تُكِنُّ» از مادّه «كِنّ» (بر وزن جنّ) به چيزى گفته مىشود كه اشياء را در آن محفوظ و مستور مىدارند و منظور، رازها، انديشهها و توطئههايى است كه كفار در دل پنهان مىداشتند. [٢]
[تلاوت:]
«راغب» در كتاب «مفردات»، در ذيل مادّه «تلاوت» مىگويد: مراد از «يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ» اين است كه با علم و عمل از آيات قرآن، پيروى مىكنند يعنى «تلاوت» مفهومى بالاتر از مفهوم «قرائت» دارد و با يك نوع تدبر و تفكر و عمل همراه است. [٣]
[تَلَظّى:]
«فَأَنْذَرْتُكُمْ نَاراً تَلَظّى»
«تَلَظّى» از مادّه «لظى» (بر وزن قضا) به معناى شعله خالص است. و مىدانيم كه شعلههاى خالص و خالى از هر گونه دود، گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه «لظى» به خود جهنم نيز اطلاق شده است.
«تَلَظَّى» در اصل «تَتَلَظَّى» بوده، كه يكى از دو «تا» براى تخفيف افتاده است. [٤]
[تِلْقاءَ:]
«تِلْقآءَ أَصْحابِ النَّارِ»
«تِلْقاءَ» در اصل- به گفته بعضى از مفسران و اهل ادب- مصدر يا اسم است و به معناى مقابله مىآيد، ولى بعداً به معناى ظرف مكان به كار رفته، يعنى مكان مقابله و جهت رو به رو. و در سوره «يونس» و مانند آن به معناى ناحيه و نزد، مىآيد؛ يعنى: من از ناحيه و از نزد خودم نمىتوانم آن را تغيير دهم. [٥]
[تَلْقَفُ:]
«فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ»
«تَلْقَفُ» از مادّه «لقف» (بر وزن وقف) به معناى بلعيدن و برگرفتن چيزى با قدرت و سرعت است، خواه به وسيله دهان و دندان باشد، يا به وسيله دست، ولى در پارهاى از موارد به معناى بلعيدن نيز آمده است، در آيه مورد بحث، نيز ظاهراً به همين معناست. و در فارسى از آن به «ربودن» تعبير مىشود و در سوره «شعراء» منظور گرفتن با دهان است. [٦]
[تُلَقَّى:]
«وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ»
«تُلَقَّى» مضارع مجهول از باب «تفعيل»
[١]. تكاثر، آيه ١ (ج ٢٧، ص ٣٠١)
[٢]. نمل، آيه ٧٤ (ج ١٥، ص ٥٦٤)
[٣]. اعراف، فضيلت سوره (ج ٦، ص ١٠٠)
[٤]. ليل، آيه ١٤ (ج ٢٧، ص ٩٧)
[٥]. اعراف، آيه ٤٧ (ج ٦، ص ٢٢٨)؛ يونس، آيه ١٥ (ج ٨، ص ٣٠٧)
[٦]. اعراف، آيه ١١٧ (ج ٦، ص ٣٥١)؛ طه، آيه ٦٩ (ج ١٣، ص ٢٦٥)؛ شعراء، آيه ٤٥ (ج ١٥، ص ٢٥٢)