لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - تَجِدَ
دو سر كمان را بههم نزديك مىكند. [١]
[تَتَوَفَّاهُم:]
«تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ»
تعبير به «تَتَوَفَّاهُم» (روح آنها را دريافت مىدارند) تعبير لطيفى است درباره مرگ، اشاره به اين كه مرگ به معناى فنا و نيستى و پايان همه چيز نيست، بلكه انتقالى است از يك مرحله به مرحله بالاتر. [٢]
[تَثْرِيب:]
«لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ»
«تَثْرِيب» در اصل از مادّه «ثرب» (بر وزن سرو) به پوسته نازكى از پيه مىگويند كه روى معده و رودهها را مىپوشاند و «تثريب» به معناى كنار زدن آن است، سپس به معناى سرزنش و توبيخ و ملامت آمده، گويى با اين كار پرده گناه از چهره طرف كنار زده مىشود. [٣]
[تَثْقَفَنَّهُمْ:]
«تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ»
«تَثْقَفَنَّهُمْ» از مادّه «ثَقْف» (بر وزن سقف) به معناى درك كردن چيزى از روى دقت و با سرعت است، اشاره به اين كه بايد از موضعگيرىهاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پيش از آن كه تو را در يك جنگ غافلگيرانه گرفتار كنند، مانند صاعقه بر سر آنها فرود آئى. [٤]
[تَجْئَرُونَ:]
«فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ»
«تَجْئَرُونَ» در اصل از مادّه «جُؤار» (بر وزن غبار) به معناى آواى چهار پايان و وحوش است كه بىاختيار به هنگام درد و رنج سر مىدهند و سپس به عنوان كنايه در همه نالههايى كه بىاختيار از درد و رنج برمىخيزد به كار رفته است. [٥]
[تُجادِلُ:]
«قَوْلَ الَّتي تُجادِلُكَ»
«تُجادِلُ» از «مجادله» از مادّه «جدل» گرفته شده كه در اصل به معناى تابيدن طناب است، و از آنجا كه به هنگام گفتگوهاى طرفينى و اصرار آميز، هر يك از دو طرف مىخواهد ديگرى را قانع كند، مجادله بر آن اطلاق شده است. [٦]
[تَجِدَ:]
«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ»
«تَجِدَ» از مادّه «وجدان» به معناى «يافتن» ضد فقدان و نابودى است. [٧]
[١]. مؤمنون، آيه ٤٤ (ج ١٤، ص ٢٦٦).
[٢]. نحل، آيه ٣٢ (ج ١١، ص ٢٤٠).
[٣]. يوسف، آيه ٩٢ (ج ١٠، ص ٨٣).
[٤]. انفال، آيه ٥٧ (ج ٧، ص ٢٦٤).
[٥]. نحل، آيه ٥٣ (ج ١١، ص ٢٩٠).
[٦]. مجادله، آيه ١ (ج ٢٣، ص ٤٢٣).
[٧]. آل عمران، آيه ٣٠ (ج ٢، ص ٥٨٩).