ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٢ - شرح لغات
كنند و دور نمايند دور كردنى كه شديد الانبساط باشد.
و الطواحى النور: آن گه كه لاشخوارها در اطراف كشتار جمع شوند و پرهاى خود را منفرش نمايند. و اصل الطحو، گسترش وسيع است.
دسّا: گفته ميشود دسا فلان يدسو دسوا فهو داس نقيض و ضد زكا، يزكو، زكا، فهو زاك است، و بعضى گفتهاند كه اصل دسا دسس است پس تبديل شده يكى از دو سينها بياء چنانچه گويند، تظنيت بمعناى تظنون و مانند آنست (تقضى البازى اذا البازى كسر) كه معناى آن در چند صفحه قبل گذشت، و تقضى البازى بمعناى تقضض است، و البته اين كار را ميكنند براى كراهيّت تضعيف.
و طغوى و طغيان: بمعناى تجاوز از حد است در فساد و رسيدن به نهايت و غايت تباهى و ستمكارى و در قرائت حسن و حماد بن سلمه:
(بطغويها) بضم طاء آمده و بنا بر اين مصدر بر وزن فعلى مانند رجعى و حسنى ميباشد.
و انبعث: پذيرفتن انگيختگى است ميگويند (بعثته على الامر فانبعث له) او را بر كارى برانگيختم پس پذيرفت آن كار را.
السقياء: حظى و نصيبى از آب است.
و العقر: بريدن گوشت است بطورى كه خون جارى شود و آن از عقر- الحوض يعنى اصل آنست، و العقر نقص چيز است از اصل بنيه حيوان.
و الدمه: ترديد حال مستكره است و آن دو برابر و دوبله شدن دشوارى آنست، مؤرج گويد: دمدمه هلاكت است باستئصال ابن اعرابى گويد:
دمدم يعنى عذاب كرد عذاب كردنى تامّى.