ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٦ - قصه إرم ذات العماد
((فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ)) پس ميگويد پروردگار من مرا توهين نمود يعنى مىپندارد كه اين يك اهانتى است از خدا و ميگويد پروردگار من مرا ذليل نمود بواسطه فقر و تهى دستى، سپس گويد:
((كَلَّا)) نه چنانست كه او گمان كرده و پنداشته زيرا من كسى را غنى و توانگر نميكنم براى بزرگوارى او و او را فقير نميكنم براى موهون بودن آن نزد من، و لكن من وسيع ميكنم بر هر كس كه خواهم و تنگ ميگيرم بر هر كس كه خواهم باندازه آنچه حكمتم ايجاب كند و مصلحت اقتضا نمايد به جهت مبتلا كردن بشكر و صبر، و فقط گرامى بودن حقيقت بسبب طاعت و بندگى و موهون بودن بسبب معصيت و گناه است.
سپس خداوند سبحان بيان نمود آنچه را كه بسبب آن مستحق اهانت و خوارى ميشود، و فرمود بلكه اهانت نمودم كسى را كه اهانت كردم بعلّت اينكه ايشان معصيت مرا نمودند، و فرمود:
((بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ)) بلكه يتيم را گرامى نميداريد و او آنست كه پدر ندارد، يعنى از آنچه خدا بشما داده بايشان نميدهيد تا آنها را از ذلّت سؤال و گدايى بى نياز كنيد، زيرا آنها كفيلى ندارند كه قيام به كارها و نيازمنديها آنها كند، و حال آنكه پيغمبر ٦ فرمود من و كفيل يتيم مانند اين (دو انگشت شهادت و ميانه) با هم در بهشت هستيم.
مقاتل گويد: قدامه بن مظعون در خانه اميه بن خلف يتيم بود و دفع ميكرد حق او را از او يعنى او را محروم مينمود، پس بنا بر اين احتمال دو معنى دارد:
١- اينكه شما باو احسان نميكنيد، ٢- شما حق او را از ميراث