ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦١ - لغات
الجوب: يعنى قطع و بريدن نابغه شاعر جاهليّت گويد:
|
اتاك ابو ليلى يجوب به الدجى |
دجى الليل جوّاب الغلاه غشمشم |
|
ابو ليلى آمد نزد تو در حالى كه قطع ميكرد سياهى و تاريكى شب را قطع كردن و طى كردن بيابان و صحراء طولانى را و غشمشم طولانى و دراز است، شاهد اين بيت كلمه يجوب است كه بمعناى قطع ميكند است.
السوط: تازيانه معروف است، فراء گويد: سوط اسم است براى عذاب اگر چه نباشد سپس گفته شده بتازيانه و اصل سوط خلط و آميختن چيزيست بهم، پس سوط يك قسمت عذاب است كه گوشت و خون را بهم آميخته و مخلوط ميكند چنانچه تازيانه خون و گوشت را بهم مخلوط ميكند شاعر گويد:
|
أ حارث انا لو تساط دماؤنا |
تزايلن حتى لا يمسّ دم دما |
|
اى حارث البته اگر خونهاى ما ريخته شود زايل و نابود گردد تا اينكه خونى بخونى بر خورد نكند؟
المرصاد: يعنى كمينگاه و طريق بر وزن مفعال از باب رصده يرصده رصدا آن گه كه مراعات كند آنچه از او ميشود تا مقابله كند بآنچه مقتضى ميشود.
اللم: يعنى جمع و لممت ما على الخوان، المه لمّا هر گاه تمام را خوردى مثل اينكه ميخورد آنچه جمع شده و چيزى را از چيزى تميز نمى دهد.
الجم: يعنى كثير بسيار بزرگ و جمه الماء معظم و آب زياد است و جم الماء فى الحوض آن گه كه جمع شود و زياد گردد، زهير گويد: