ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩ - شرح لغات
البته آنكه آسمان را بلند كرده و براى ما خانهاى بنا نموده كه پايهها و اركان آن عزيز و طولانىتر است.
الغثاء: چيزيست كه سيل آن را بر كنار وادى و صحرا مىافكند از گياه و علفها و اصل آن مخلوط از جنسهاى پراكنده است و عرب مردمى را كه از قبائل مختلف جمع شوند اخلاط و غثاء گويند.
الاحوى: سياه و ما فى سياه است، ذو الرمه گويد:
|
لمياء فى شفتيها حوه لعس |
و فى اللثات و فى انيابها شنب |
|
سبزه رويى بود كه در لبانش نيز زيبايى سمره بود و در لثهها و دندانهايش برودت و خنكى بود، شاهد اين بيت كلمه حوّه است كه بمعناى سبزه آمده و شاعر در اين بيت توصيف ميكند آب دهان زنها را.
|
قرحاء حوّاء اشراطيه و كفت |
فيها الذهاب و حفتها البراعيم |
|
بستانى كه در وسط آن گلهاى سفيد و گياهان سبزى كه در سبزى متمايل به سياهى است و باران در آن جارى و جمع شده و گل اطراف آن را فرا گرفته است.
الاقراء: شروع كردن قرائت است نزد قارى بشنيدن براى اصلاح كردن غلط و اشتباه و قارى تلاوت كننده است، و اصلش جمع است زيرا كه آن جمع حروف ميكند.
النسيان: رفتن معنى است از خاطر و مانند آنست سهو و نقيض آن ذكر و ياد بود است.
السهو: رفتن علم ضرورى به چيزى است كه عادت بر دانستن آن جارى شده است و آن رفتن معنى از خاطر و نظر نيست، ابو على جبائى گويد: