ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٣٧ - شرح لغات
توانگر و مالدار چه وقت فقير و محتاج ميشود، شاهد اين بيت كلمه يعيل است كه بمعناى فقر و نيازمنديست.
و امّا فلا تكهر پس آن مانند( فَلا تَقْهَرْ) است و عرب گاهى از دنبال قاف كاف ميآورد و در حديث معاويه بن حكم كه در نمازش سخن گفت آمده كه گفت ما كهرنى و لا ضربنى بمن قهر نكرد و مرا نزد.
شرح لغات:
السجو: بمعناى سكون و استراحت است ميگويند سجى يسجو آن گاه كه رهنمونى شد و ساكن گرديد و طرف ساج و بحر ساج، اعشى گويد:
|
فما ذنبنا اذ جاش بحر بن عمّكم |
و بحرك ساج لا يوارى الدّعامصا |
|
پس گناه ما چيست آن گاه كه درياى پسر عموى شما جوش كرد و مضطرب شد و حال آنكه درياى تو آرام است كه دعا مص را پنهان نميكند در زير آب، و ديگرى گويد:
|
يا حبّذا القمراء و الليل السّاج |
و طرق مثل ملاء النساج |
|
اى چه قدر نيكوست مهتاب و شب آرام و ساكن و راههايى كه مانند پرده نساج باشد، شاهد اين بيت كلمه ساج است كه بمعناى آرام و ساكن است.
القلى: بمعناى بغض و دشمنى است وقتى كسر داده شود با الف مقصور خوانده ميشود قلى و وقتى مفتوح شود با الف ممدود خوانده ميشود (قلا) گويد:
|
عليك سلام لا مللت قريبه |
و ما لك عندى ان نائت قلا |
|
درود و سلام بر تو كه ملول نكردى نزديك خود را و مال تو نزد من است اگر