فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٠٢ - ذوالقرنين
قرآن آمده است كه در هر دو مورد، «الاكرام» در پى آن ذكر شده است. به گفته ابنعربى، بدان جهت خداوند، «اكرام» را بر «جلال» عطف نمود كه انسان هنگامى كه وصف خداوند را به جلال و بزرگى بدون «اكرام» بشنود در او يأس و نااميدى به وجود مىآيد، از وصول به قرب خدا؛ زيرا خود را در قبال آن عظمت و جلال الهى چيزى نمىبيند؛ ولى خداوند با عطف نمودن «اكرام» بر «جلال» اين توهّم را از انسان بيرون برد، زيرا با جمع ميان اين دو صفت، معناى آن چنين است: خداوند گرچه بسيار با عظمت است، ولى در عين حال بزرگى خود، به انسان توجّه داشته، نسبت به او اكرام مىكند، آن هم از راه تفضّل و كرم خود. [١]
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ.
الرّحمن (٥٥) ٢٧
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ.
الرّحمن (٥٥) ٧٨
ذوالخمار
--) اسود عنسى
ذوالرحمه/ اسماوصفات
--) رحمت
ذوالطول/ اسماوصفات
ذوالطول، به معناى خير كثيرى است كه او را نسبت به بخشندگى و خيراتى كه به بنده مىنمايد فقير نكند و نيز به معناى گشايشگرى و بىنيازى آمده است. [٢] «ذوالطول» يك بار در قرآن آمده است: [٣]
غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ ....
غافر (٤٠) ٣
ذوالعرش
--) عرش
ذوعقاب/ اسماوصفات
--) عذاب
ذوالفضل/ اسماوصفات
--) فضل خدا
ذوالقرنين
ذوالقرنين، يكى از ناشناختهترين و بحثانگيزترين شخصيّتهاى قرآنى است در علّت ناميدن ذوالقرنين چند وجه ياد كردهاند: ١. چون شرق و غرب زمين را درنورديده بود؛ ٢. چون روزگار او برابر دو نسل طول كشيد و .... در اينكه او چه شخصيّتى بوده نيز وجوه مختلفى ياد كردهاند: ١. اسكندر مقدونى؛ ٢. منذر بن ماء السّماء؛ ٣. صلب بن همال حميرى؛ ٤. تُبَّع الاقرن پادشاه جنوب عربستان؛ ٥. كوروش، پادشاه بزرگ هخامنشى؛ ٦. تسن چى هوانگتى، بزرگترين پادشاه قديم چين؛ [٤] ٧. عيّاش. [٥]
[١] . فتوحات مكيّه، ابنعربى، ج ٤، ص ٢٥٢
[٢] . الاسماء و الصّفات، بيهقى، ج ١، ص ٨٦
[٣] . اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج ١، ص ٤٨٢
[٤] . دانشنامه قرآن و قرآنپژوهى، ج ١، ص ١٠٨١، «ذوالقرنين»
[٥] . تفسير نورالثقلين، ج ٣، ص ٢٩٥، ح ٢٠٦