فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣١٩ - راحيل
٢٤. سرگذشت ذوالكفل، سازنده و عبرتآموز براى پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان:
... وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ. [١]
انبياء (٢١) ٨٥
وَ اذْكُرْ ... وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ.
ص (٣٨) ٤٨
ذوالمعارج/ اسماوصفات
ذوالمعارج از اسماى الهى و به اين معنا است كه همراه با اعمال و ارواح به جانب او صعود مىشود. [٢] معارج جمع «مِعْرَج» به معناى آلة صعود [نردبان] است و به مقامات ملكوت، كه فرشتگان هنگام مراجعه به خداى سبحان به آن عروج مىكنند، تفسير شده است. [٣] در معناى «معارج» وجوه ديگرى نيز ذكر شده است:
١. يعنى خداوند داراى فواضل و برتريهاى عالى و درجاتى است كه آنها را به انبيا و اولياى خود در بهشت عطا مىفرمايد، زيرا او است كه عطاكننده منازل رفيع و درجات عالى است.
٢. منظور از «معارج»، جايگاه عروج فرشتگان به آسمان است.
٣. بدين معنا است كه خداوند، داراى فرشتگان و صاحب آنها است كه عروج به آسمانها نمايند. [٤]
ذىالمعارج يك بار در قرآن آمده است:
مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ.
معارج (٧٠) ٣
ذوالمغفره
--) مغفرت
ذوالنون
--) يونس (ع)
ذوىالقربا
--) اهلبيت (عليهمالسّلام)
رابط/ اسماوصفات
اين صفت فعل الهى به معناى ربط دادن، نيرو دادن و بستن است. اين صفت، سه بار در مورد خداوند و در مورد نيرو بخشيدن به قلبها به كار رفته است. [٥]
... وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ.
انفال (٨) ١١
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا ....
كهف (١٨) ١٤
وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.
قصص (٢٨) ١٠
راحم/ اسماوصفات
--) رحمت
راحيل
--) يوسف (ع)
[١] . برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه نصب «اسماعيل ... وذالكفل» به وسيله عامل مقدّرى چون «اذكر» يا «اذكروا» باشد. (مجمعالبيان، ج ٧-/ ٨، ص ١٠٦)
[٢] . الاسماء و الصّفات، بيهقى، ج ١، ص ١٦١
[٣] . الميزان، ج ٢٠، ص ٧
[٤] . مجمعالبيان، ج ٩-/ ١٠، ص ٥٣٠
[٥] . اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج ١، ص ٦٠٨