روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٢٦ - روزشمار جنگ شنبه /٣ مهر ١٣٦١ /٧ ذی الحجه ١٤٠٢ /٢٥ سپتامبر ١٩٨٢
بودم، شما می توانستید در همین وضع قوی و منسجم باشید، یا اینکه من می توانستم بر شما تأثیر بگذارم، بنابراین رفقا، باید بدانید که این حزب وسیله ای برای زندگی خاص اشخاص نیست، بلکه حزب راهی است برای فداکاری و زندگی بهتر مردم و امت.
... افرادی را که از حزب بیرون کردیم، افرادی هستند که به حزب ایمان ندارند، بلکه آنان خود را میهمان این میهن می دانند، ما هر اندازه به سطوح بالاتر برویم، خرابی را بیشتر مشاهده می کنیم و هرچه به سطوح پایین برویم خرابی کمتر می شود و هر اندازه به اعماق صفوف مردم برویم، صفا و اخلاص را بیشتر می بینیم. شما دیدید چقدر آدم از این تالار بیرون رفتند، وقتی ضرورت اقتضا کند، بعثی های زن [نیز] باید بجنگند و اگر نجنگند بعثی نیستند، اینها که رهبری گروه ها را به عهده دارند و بزدل هستند، چگونه می توانند دیگران را به شجاعت و فداکاری وادارند؟ بنابراین، ما باید برای رهبری اعضا، فرماندهانی [شجاع را] بگماریم تا انتظار داشته باشیم این اعضا شجاعت از خود نشان دهند. مرد، مرد است، اولین وظیفة مرد جنگیدن است. چون مرد بیش از زن می تواند دشواری ها را تحمل کند، من از مردم گله می کنم چگونه چنین افرادی را انتخاب می کنند. ما نمی توانیم یک مبارز و یا حتی یک هم وطن را از دست بدهیم، بعضی از رفقا در فرماندهی کل، برای اینکه من از تعداد شهدایمان متأثر می شوم، قبل از اینکه بگویند تعداد شهدای ما چقدر است، تعداد شهدای طرف مقابل را می گویند. آنها می دانند من از شنیدن خبر شهدا متأثر می شوم، من به آنها گفتم، اگر شما یک میلیون از آنها [را] در مقابل یک نفر از ما بکشید، کافی نیست، ... ما با خون خود هر یک از این هم وطنان را بزرگ کردیم تا اینکه عراقی شود و میهن دوست. ما ناراحتیم از اینکه پیشینیان مُردند و زندگی جدید را ندیدند، ما چگونه یک نفر را از دست بدهیم، ما چگونه دور کمر همۀ افراد مواد منفجره ببندیم و آنها را به جبهه بفرستیم.
... رفقا ببینید رفیق داریم که هنرمند، شاعر، موسیقی دان و نقاش است، ولی نمی تواند تیراندازی کند، به او می گوییم رفیق به حزب از طریق هنرت خدمت می کنی، ولی اگر شرایط اقتضا کند باید تفنگ در دست بگیری و در مرز بنشینی و فرار نکنی، اگر فرار کردی، افرادی پشت سرت هستند که تو را می زنند و می کشند، او اگر بگوید من تیراندازی نمی دانم، می گویم، او را با تفنگ و تیراندازی آشنا کنند، اگر او امتناع کرد به او می گوییم تو بعثی نیستی، از حزب خارج شو.
... من اگر نگران می شوم، نگرانی من از این افراد است. چون می ترسم روزی سرنوشتمان، سرنوشت سادات شود، این افراد عراق را به شیوة سادات سوق می دهند، آنها عراق را تسلیم می کنند، آنها می گویند ما چه کاری به استقلال داریم، کلید را به امریکا بده و بگذار ما با پول نفت کیف کنیم و گور پدر دنیا، اینها شما را شکست می دهند. مردان شجاع خیلی کم هستند، هر مردی که با شجاعت جنگید، عضو حزب شما به شمار می آید. این افراد فقط باید شش ماه آموزش حزبی ببینند تا عضو حزب بشوند، رفقا باید به لباس های خود برگردید (لباس نظامی) هنوز جنگ تمام نشده است، نگذارید ملت احساس سستی بکند، لباس خاکی لباس زیبایی است و شایستۀ مردان است. باید از شرایط سخت که بعضی اوقات با آن روبه رو می شوید بتوانید افراد بعثی و غیربعثی را بشناسید. رفقا، هر فرد حزبی که می خواهد از حزب خارج شود یا به درجة پایین تر تنزل کند، کار او را تسهیل کنید.»[١]
[١] ٣١. همان، صص ٤ - ٨، تهران - خبرگزاری جمهوری اسلامی، ٣/٧/١٣٦١.