روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٠ - روزشمار جنگ جمعه /٥ شهریور ١٣٦١ /٧ ذیقعده ١٤٠٢ /٢٧ اوت ١٩٨٢
حرکت مسلحانه [بودند،] ما در تاریخ انقلاب خودمان و یک تجربه ای است برای دیگران و می تواند برای دنیا الگو باشد. ... حالا ببینیم آقایانی که علیه جمهوری اسلامی در یک دوره ای دست به افشاگری زده بودند به خیال خودشان، و با صحنه سازی ها برنامه آنها این بود - چون ما با الفبای اینها آشنا بودیم و با اینها کار طولانی داشتیم - ایجاد کینه انقلابی در افرادشان، این جز اصول حرکت مسلحانه است یعنی صحنه سازی، یعنی یکی کتک بخورد، یکی فحش بشنود، یکی به میدان برود، یکی در روزنامه فروشی با او دعوایش بشود و امثال اینها، صحنه درست بکنند تا اینکه افرادشان نسبت به دولت و مأمورین دولت و پاسدار و پلیس کینه انقلابی پیدا بکنند، کینه هم نمیخواهند بگویند، کینه انقلابی که گفتیم مقدس میشود. کینه که پیدا کردند حاضر میشوند بزنند و بکشند، منفجر کنند و رحم نکنند و این حرکتی بود که آقایان در یکی دو سال اول کردند و کینه انقلابی را در بچهها خوب محکم کردند و کارشان را شروع کردند. البته در کارشان به جمهوری اسلامی خسارت وارد کردند، منتها وضع جمهوری اسلامی طوری است که این خسارت ها را ترمیم میکند و جایش چیزهای دیگری ایجاد می کند. آن روزهائی که مثل پارسال ما ظرف مدت کوتاهی شخصیت هایی مثل شهید بزرگوار بهشتی و شهید رجایی و شهید باهنر و محمد منتظری و آن هفتاد و دو تن شهید مرکز حزب جمهوری اسلامی و بعد شهید قدوسی، شهید هاشمینژاد و شهدای دیگری که من ممکن است اسمشان الان یادم نیست؛ و آن شخصیت ها و قبلش شهید مطهری استاد عظیمالشأن، شهید عراقی از استوانههای انقلاب بود و شهید مفتح و کسان دیگر که خانواده شهدا از من گله نکنند البته ممکن است همه آنها یادم نیاید. ما آنروزهایی که اینها را همین جوری از دست میدادیم و اینها محصول این سی سال تحصیل و زندان و اینها بودند و خدا میداند بر ما چه میگذشت. بنده خودم به عنوان یکی از این افرادی که مثل پارسال نزدیکترین همکارانمان را که از سال چهل با آنها در سنگر شب و روز با هم بودیم و راز یکدیگر را میدانستیم یکدفعه اینجوری از دست داده بودم، ... خدا را شاهد می گیرم در همین حالات که خیلی می تواند شکننده باشد من در همین حالات، بنده و کسانی که با هم کار می کردیم من تنها نبودم، ما احساس می کردیم نیرومندتر از زمانی هستیم که این آقایان در کنارمان هستند. احساس می کردیم و وقتی که خدمت امام می رسیدیم آن روح عظیم به ما القا می شد و وقتی که می آمدیم و آن تظاهرات را می دیدیم و آن گریه ها را می دیدیم و آن تکبیرها را می دیدیم و این تابوت های بالای دست شما را می دیدیم که نمی خواهید اینها را زمین بگذارید و به خاک تحویل بدهید، اینها را می دیدیم آنچه را که در ذهن فکر می کردیم ملموس و مشهود می دیدیم و احساس می کردیم ماها هیچی نیستیم. ... و اینها مردمند و امام است و جریان، کار خودش را دارد می کند. ما همیشه در دنیا، آرزوی مان این بود که روزی در این مملکت جمهوری اسلامی