تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٤٤٤ - اشعار
چشم دل باز كن كه جان بينى
آنچه ناديدنى است آن بينى ٤٩ (٢ بيت)
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم ٤٠٩
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى ٣٦٩
خنده از لطفش حكايت مىكند
گريه از قهرش شكايت مىكند ٣٤١ (٢ بيت)
خود جهان جان سراسر آگهى است
هركه بىجان است از دانش تهى است ١٥٧ (٥ بيت)
دى شيخ گرد شهر همى گشت با چراغ
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست ٣٦٤ (٣ بيت)
ذات نايافته از هستى، بخش
كى تواند كه شود هستىبخش ٢٢٣ (٢ بيت)
علم ازلى علت عصيان بودن
نزد فضلا ز غايت جهل بود ٢١١
فرشتهاى كه وكيل است بر خزانه باد
چه غم خورد كه بميرد چراغ پيرزنى ٣٤٥، ٣٩١
قمر است و عطارد و زهره
شمس و مرّيخ و مشترى و زحل ٣٧
كه يكى هست و هيچ نيست جز او
وحده لا إله إلّا هو ٣٢٤
لقد صار قلبي قابلا كلّ صورة
فمرعى لغزلان و دير لرهبان ١٥٨ (٢ بيت)
للشيىء غير الكون فى الأعيان
كون بنفسه لدى الأذهان ٩٤
للقدرة انسب قوّة فعليّة
إن قارنت بالعلم و المشيّة ٢٨٥
ما به دل بىواسطه خوش بنگريم
كز طبيعت ما به عالى منظريم ٧٩
ما ذاته بذاته لذاته
موجود الحقّ العليّ صفاته ٢٤٣
ما ليس موزونا لبعض من نغم
ففي نظام الكلّ كلّ منتظم ٣٩٢
ما وحّد الحقّ و لا كلمته
إلّا بما الوحدة دارت معه ١٩٤
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشته خود آمد و هنگام درو ٨٠، ٤٠٩