تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٤٤ - پرسش
چيزى است، به چيز ديگرى كه بالعرض از ناحيه اوست، نسبت دهند؛ مثلا موجود بودن، بالذات از آن وجود و بالعرض از آن ماهيّت است. ما هم به وجود مىگوييم:
موجود و هم به ماهيّت. منتهى يكى از آنها بالذات و ديگرى بالعرض است. تناقض در صورتى است كه اسناد آن به هر دو بالذات يا بالعرض باشد. هرگاه موجود بودن را به وجود نسبت دهيم، اسناد حقيقى و هرگاه به ماهيّت نسبت دهيم، اسناد مجازى است.
البته اين اسناد مجازى را هم هركسى ادراك نمىكند؛ بلكه دقّت عقلى هم شايد كارساز نباشد. اينجا جايى است كه بايد ديد عرفانى پا در ميان نهد [١] و به ما بگويد كه آنچه حقيقتا و واقعا موجود است، وجود است و ماهيّات در ذات خود نه موجود و نه معدومند؛ بلكه بهتر است به جاى اينكه بگوييم: انسان موجود است، بگوييم:
موجود انسان است. يعنى چنين نيست كه وجود بر ماهيّت، عارض شود. اين ماهيّت است كه بر وجود، عارض مىگردد. آرى:
من و تو عارض ذات وجوديم
مشبّكهاى مرآت وجوديم