تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٧٣ - فرق ميان كسوف جزئى محسوس و معقول
گوشه رصدخانه خود تكوتنها نشسته و به محاسبههاى فنى و رياضى در قلمرو علم و نجوم پرداخته و به نتيجهاى رسيده كه ديگران در وقت وقوع پديده، بااحساس بصرى در مىيابند و او با تعقّل و تفكّر دريافته است. ممكن است در وقت وقوع پديده، در حالىكه براى ديگران ادراك حسى حاصل مىشود، براى شخص منجّم چنين ادراكى حاصل نشود؛ چراكه همچنان در رصدخانه به مطالعات و تفكّرات و تعقّلات خود سرگرم است يا در حال خواب و استراحت است. به همين جهت است كه شيخ الرئيس در ادامه سخن مىگويد:
ثمّ ربما وقع ذلك الكسوف و لم يكن عند العاقل الأوّل إحاطة بأنّه وقع أو لم يقع و إن كان معقولا له على النحو الأوّل؛ لأنّ هذا إدراك آخر جزئىّ يحدث مع حدوث المدرك، و يزول مع زواله و ذلك الأوّل يكون ثابتا الدّهر كلّه و إن كان علما بجزئى؛
سپس گاهى آن كسوف واقع مىشود؛ ولى در نزد عاقل اوّل، احاطهاى به اينكه واقع شده يا واقع نشده، نيست؛ هرچند به نحو اوّل، برايش معقول است؛ چراكه اين، ادراك جزئى ديگرى است كه با حدوث مدرك، ايجاد و با از بين رفتن آن، از بين مىرود؛ حال آنكه ادراك اوّل، همواره ثابت است؛ هرچند علم به جزئى است.
شايد با اين توضيحات شافى و وافى هنوز هم براى خواننده اين مطالب، فرق ميان ادراك جزئى محسوس و ادراك جزئى معقول، در بوته ابهام باشد. ما هميشه آموختهايم كه امور جزئى را با حواس و امور كلى را با عقل ادراك مىكنيم. چگونه است كه در اينجا ادراك امور جزئى را از انحصار حواس بيرون كرده و عقل را هم در ادراك آنها دخالت دادهايم؟
به نظر مىرسد كه دخالت دادن عقل در ادراك جزئيّات، از ويژگىهاى انديشه بكر سينوى است و پيش از فيلسوفى به چنين نكته ظريفى دست نيافته است. بنابراين، او ناگزير است كه در تبيين آن تلاشى وافر داشته و در عرضه محصول انديشه فلسفى خود، قاصر نباشد. به همينجهت است كه در آثار متعدّد خويش به توضيح و تبيين آن پرداخته است. [١]
[١] . الشفاء، «الالهيّات»، مقاله ٨، فصل ٦، ص ٣٥٩.