قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ١١٤
تعالى مىداند و بس.
ب) آيات مبيّن مالكيت انسان
. در اين آيات از كلماتى نظير «مال»، «اموال» و «مالك» استفاده شده
است و غالبا با اضافه شدن آنها به اسامى و ضماير عام و خاص، مالكيت اشيا در حدود
تصرف انسان به او نسبت داده شده و انسان نسبت به آن اشيا و اموال، مالك شناخته شده
است. از جمله اين
آيات مىتوان اين موارد را ذكر كرد:
«أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا
عَمِلَتْ أَيْدِينٰا أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِكُونَ»؛ [١] «...
فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِكُمْ، لٰا تَظْلِمُونَ وَ لٰا
تُظْلَمُونَ»؛ [٢] «وَ الَّذِينَ
فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ»؛ [٣] «وَ لٰا
تَقْرَبُوا مٰالَ الْيَتِيمِ إِلّٰا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ...»*؛ [٤] «وَ لٰا
تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ
قِيٰاماً ...» [٥].
در يك نگرش كوتاه و گذرا به جميع آيات اين گروه ملاحظه مىشود كه
گرچه خداوند متعال انسان را در مواردى مالك اموال تحت تصرف خود شناخته است، لكن با
اوامر و نواهى خود كه در صدر و ذيل يا قبل و بعد آيات مقرر داشته، مالكيت انسان را
غير اصلى، و محدود به حدود آن اوامر و نواهى مىداند.
ج) آيات مبيّن مالكيت استخلافى و نيابتى انسان
. علاوه بر دو گروه آيات فوق، آيات ديگرى در قرآن ملاحظه مىشود كه به
طور منصوص و صريح انسان را خليفه و جانشين خداوند در امر مالكيت اشياى تحت تصرف
خود معرفى كرده است؛ از جمله اين آيه: «آمِنُوا
بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ
فِيهِ ...» [٦].
جانشينى و خلافت، نيابت غير است و اين نيابت و استخلاف از غير، يا به
علت غيبت، مرگ و عجز منوب عنه است، و يا به لحاظ عظمت و كرامت و علوّ مقام مستخلف. [٧] در ما نحن فيه،
خداوند پس از آنكه انسان را بر جميع مخلوقات خود برترى داد و كرامت بخشيد، او را
كه اشرف مخلوقاتش بود به عنوان خليفۀ خود در زمين برگزيد و امانتدار خويش
قرار داد و به همين اعتبار، او را نسبت به تصرف كردن در
[١] يس، ٧١.
[٢] بقره، ٢٧٩.
[٣] معارج، ٢٤.
[٤] انعام، ١٥٢واسراء، ٣٤.
[٥] نساء، ٥.
[٦] حديد، ٧.
[٧] المفردات فى غريب القرآن؛ ص ١٧٥.