قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢٥٠
١٢ قاعدۀ ابراء
ابراء از ريشۀ برء و برء و بروء گرفته شده و در معانى مختلفى
از جمله بيزار كردن از بيمارى، رهانيدن، شفا بخشيدن، بيزار كردن از عيب و رهانيدن
از دين به كار مىرود،
[١] و در حقوق از اعمال حقوقى و از اسباب سقوط تعهدات محسوب مىشود كه
نتيجه آن، برائت ذمه مديون است و اين نتيجه، به اعتبارى حاصل اسقاط دين از طرف
دائن و به مفهومى ديگر محصول تمليك دين به مديون است. بنابراين در عرف فقها، ابراء به دو مفهوم «اسقاط» و «تمليك» به كار مىرود.
اسقاط،
ساقط كردن حقى است كه شخص بر عهده ديگرى دارد؛ مثل اينكه طلبكار به بدهكار بگويد: تو را از دينى كه نسبت به من دارى، آزاد كردم
و تمليك بدين معنى است كه صاحب حق آن را از مالكيت خود خارج كرده، به ملكيت متعهد
و مديون درآورد؛ مانند اينكه دائن به مديون بگويد:
آنچه به من بدهكارى به تو بخشيدم. ابراء گاه به صور ديگرى مانند
اقرار يا وصيت نيز بيان مىشود؛ مثل آنكه كسى اقرار كند كه فلان شخص به او مديون
نيست يا وصيت كند كه با مرگ او دين مديون ساقط و ذمه او آزاد شود.
ماهيت ابراء
فقها درباره ماهيت ابراء، دو نظريه مغاير دارند. بعضى آن را اسقاط حق
و برخى ديگر
[١] لغتنامه دهخدا؛ ذيل واژه ابراء.يزدى، سيد مصطفى محقق داماد، قواعد فقه (محقق داماد)، ٤ جلد، مركزنشر علوم اسلامى، تهران - ايران، دوازدهم، ١٤٠٦ ه ق