ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٨٦ - ضرورتها و موجبات جواز متعه در آغاز، در زمان عمر و پس از او تا زمان حاضر وجود داشته است
با در نظر گرفتن اين كه آيه شريفه در مكه نازل شده، ديگر جايى براى تحريم تدريجى چنانى باقى نمىماند، و همچنين آيه:(قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ)[١] كه در مكه نازل شده، و آيه:(وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ، إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ، فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ)[٢] كه هر دو سوره در مكه نازل شده، و اين آيات طبق گفته اين شخص متعه را مثل ساير اقسام زنا تحريم كرده.
پس تمامى آياتى كه از زنا نهى مىكند و هر فاحشه را تحريم مىنمايد، اينها بود كه ديديد و همه آنها در مكه نازل شدهاند، و بطور صريح و روشن زنا را تحريم كردهاند، پس آن تحريم تدريجى كجا است؟ نكند منظورش اين باشد كه بگويد- هم چنان كه لازم صريح گفتارش كه گفت (آيات مؤمنون دلالت بر حرمت متعه دارد) اين است كه خداى تعالى متعه را يكباره و قطعى تحريم كرده باشد،- نه به تدريج-، و با اين حال رسول خدا ٦ عملا منع خدا را به تدريج يعنى بعد از چند بار رخصت به مردم رسانيده، و به خاطر اينكه مردم آن را بهتر بپذيرند مداهنه و سستى كرده باشد، با اينكه خداى تعالى عينا در باره همين صفت يعنى مداهنه كردن با مردم تشديد كرده، و فرموده بود:( وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا (٧٣) وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا (٧٤) إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً )[٣]، و ثالثا اين ترخيصى كه شما به رسول خدا ٦ نسبت مىدهيد (كه هر چند يك بار در باره متعه كرد) به چه معنا بوده، آيا حليت آن را از پيش خود و بدون دستور خداى تعالى تشريع كرده، يعنى قانونا آن را حلال دانسته؟ كه فرض شما اين است كه متعه زنا است و فاحشه است، و معناى حلال كردن زنا مخالفت صريح آن جناب، با خداى تعالى است، و حال آنكه او (كه صلوات خدا بر او باد) معصوم به عصمت خدايى بوده و اگر با دستور خداى تعالى تشريع كرد، معنايش اين است كه خدا امر به فحشا كرده باشد، و حال آنكه
[١] بگو پروردگار من تنها از اعمال زشت و فاحش نهى مىكند، چه علنى آن و چه نهانيش سوره اعراف آيه ٣٣
[٢] سوره مؤمنون آيه: ٥- ٦- ٧.
[٣] و اگر كفار تو را از آنچه، وحيت كردهايم منحرف سازند( كه البته مىخواهند بسازند)- تا غير آن را به ما افترا ببندى، آن وقت تو را دوست خود خواهند گرفت، و ما اگر ثبات قدم و استوارى به تو نداده بوديم، چيزى نمانده بود كه به تدريج به آنان ركون و تكيه كنى، و اگر مىكردى در زندگى و مرگ زبونى را به تو مىچشانديم، و آن وقت بود كه مىديدى هيچ ياورى عليه ما ندارى سوره اسرى آيه: ٧٣- ٧٥ .