ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٦٧ - (بعضى از روايات كه دلالت دارد بر اينكه جمعى از صحابه و تابعين از مفسرين، متعه را جايز مىدانستند)
و در همان كتاب از سدى نقل كرده كه در تفسير آيه نامبرده گفته اين آيه راجع به متعه است و آن اين است كه مردى زنى را به شرط مدتى معين نكاح كند همين كه آن مدت سر آمد ديگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نيز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا كند- يعنى عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نيست،- نه آن مرد از زن ارث مىبرد و نه زن از مرد[١].
و در دو كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم اين حديث را در الدر المنثور نيز روايت كرده- از عبد الرزاق، و ابن ابى شيبه، از ابن مسعود روايت كردهاند كه گفت:
ما با رسول خدا ٦ در جنگ بوديم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتيم آيا مىتوانيم خود را خصى- اخته كنيم؟ در پاسخ ما را از اين عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت كنيم، در ازاء يك تكه لباس، عبد اللَّه بن مسعود سپس اين آيه را قرائت كرد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ) (اى كسانى كه ايمان آوردهايد طيباتى را كه خدا برايتان حلال كرده، بر خود حرام نكنيد)[٢].
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه از نافع روايت كرده كه گفت شخصى از پسر عمر از مساله متعه پرسيد، او گفت: حرام است به او گفته شد كه ابن عباس به متعه فتوا مىدهد گفت: پس چرا در زمان عمر جرات نكرد لب باز كند[٣].
و در الدر المنثور است كه ابن منذر و طبرانى و بيهقى از طريق سعيد بن جبير روايت كردهاند كه گفت: من به ابن عباس گفتم اين چه كارى بود كه كردى، سوارهها فتواى تو را به اطراف بردند، و منتشر كردند و شعرا در باره آن شعر سرودند، پرسيد چه گفتند؟ در پاسخ اين شعر را برايش خواندم:
|
اقول للشيخ لما طال مجلسه |
يا صاح هل لك فى فتيا ابن عباس؟ |
|
|
هل لك فى رخصة الاطراف آنسة |
تكون مثواك حتى مصدر الناس؟ |
|
من به آن مرد محترم كه مجلسش طول كشيده و شاگردانش رفته بودند گفتم، با فتواى ابن عباس چطورى؟ ميل دارى زنى صيغه كنى تا آلت تناسليت روى آزادى ببيند، و مونسى بيابد، تا مردم و شاگردانت بر مىگردند بستر گرم و نرمى داشته باشى؟ كه البته منظور شاعر مسخره كردن ابن عباس و فتواى او بوده.
[١] تفسير طبرى ج ٥ ص ٩.
[٢] الدر المنثور ج ٢ ص ١٤٠( و صحيح بخارى ج ٧ ص ٤- ٥) و( صحيح مسلم ج ٩ ص ١٨٢).
[٣] الدر المنثور ج ٢ ص ١٤١.