ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٢٤ - بحث روايتى
و در تفسير عياشى از امام صادق و از ابى الحسن ٨ روايت آمده كه فرمودهاند: خداى تعالى در باره خوردن مال يتيم به دو عقوبت تهديد كرده، كه يكى از آن دو عقوبت آخرت است يعنى همان آتش و اما دومى عقوبت دنيا است كه آيه:(وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً) بيانگر آن است و منظور از اين آيه اين است كه بايد بترسند از اينكه بچههايشان يتيم شوند و دچار همين سرنوشت گردند سرنوشتى كه يتيمهاى مردم بدان دچار شدند، يعنى پدر را از دست دادند و لاشخورانى چون اينان اموالشان را خوردند[١].
مؤلف قدس سره: نظير اين روايت را مرحوم كلينى در كتاب كافى[٢] از امام صادق ع و مرحوم صدوق در كتاب معانى الاخبار[٣] از امام باقر ع آوردهاند و در همان كتاب از عبد الاعلى از مولى آل سام روايت كرده كه گفت: امام صادق ابتداء و بدون اينكه كسى پرسيده باشد فرمود: هر كس ظلم كند خداى تعالى بر او مسلط مىكند كسى را كه به او و يا به اولاد و يا به نوههاى او ظلم كند، راوى مىگويد: چون اين را بشنيدم در دلم گذشت كه به چه حساب او ظلم كرده و اثر سوء ظلم او، يقه فرزندان و فرزند زادگان او را بگيرد؟ امام ع به علم امامتش و قبل از اينكه من آنچه از دلم گذشته بود به زبان آورم فرمود: اين يك حقيقت قرآنى است، خداى تعالى مىفرمايد:(وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً).
و در تفسير الدر المنثور است كه عبد بن حميد از قتاده روايت كرده كه گفت: براى ما نقل كردند كه رسول خدا ٦ فرموده: از خدا بترسيد و رعايت حال دو طايفه ناتوان را بكنيد، يكى يتيم و دوم زن ، كه خداى تعالى از يك سو او را يتيم كرده و از سوى ديگر سفارشش را به سايرين نموده، از يك سو او را با گرفتن پدر از وى مورد آزمايش قرار داده، و از سوى ديگر شما را بوسيله او در بوته امتحان نهاده[٤] (تا معلوم شود او از كوره آتش يتيمى چگونه بيرون مىآيد و شما از كوره آتش يتيمنوازى چگونه در مىآييد مترجم ).
مؤلف قدس سره: اخبار در خوردن مال يتيم و اينكه اين عمل گناهى است كبيره و مهلك، هم از طرق شيعه و هم از طرق اهل سنت بسيار زياد وارد شده است.
[١] تفسير عياشى ج ١ ص ٢٢٣ ح ٣٨.
[٢] فروع كافى ج ٥- ص ١٣٨- ح ١.
[٣] اصول كافى ج ٢ ص ٣٣٢ ح ١٣.
[٤] الدر المنثور ج ٢ ص ١٢٤.