ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧ - بحث روايتى(در باره جنگ احد)
و پاى حمزه را قطع كرد.
در اين گير و دار غير از ابو دجانه و سماك بن خرشه و على ع كسى با رسول خدا نماند، و هر طايفهاى كه به طرف رسول خدا ٦ حمله مىكرد على به استقبالشان مىرفت، و آنها را دفع مىكرد تا به جايى كه شمشير آن جناب تكه تكه شد رسول خدا ٦ شمشير خود را (ذو الفقار را) به او داد و خود را به طرف كوه كشيد،- و در آنجا ايستاد و على پيوسته قتال مىكرد تا جايى كه عدد زخمهايى كه بر سر و صورت و بدن و شكم و دو پايش وارد شده بود به هفتاد رسيد، (نقل از تفسير على بن ابراهيم).
اينجا بود كه جبرئيل به رسول خدا ٦ گفت: مواسات يعنى اين، و رسول خدا ٦ فرمود: او از من است و من از اويم، جبرئيل گفت: و من از هر دوى شمايم[١].
امام صادق ع فرموده: رسول خدا ٦ به جبرئيل نگريست كه بين زمين و آسمان بر تختى از طلا نشسته و مىگويد: لا سيف الا ذو الفقار، و لا فتى الا على [٢].
و در روايت قمى آمده كه نسيبه دختر كعب مازنيه نيز با رسول خدا ٦ بود، او در همه جنگها با رسول خدا ٦ شركت داشت، و زخمىها را مداوا مىكرد، پسرش هم با او بود وقتى خواست مانند سايرين فرار كند، مادرش بر او حمله كرد، و گفت: پسرم به كجا ...؟ آيا از خدا و رسول خدا ٦ فرار مىكنى؟ و او را به جبهه برگرداند و مردى از دشمنان بر او حمله كرد و به قتلش رساند، نسيبه شمشير پسرش را گرفت و به قاتل او حمله برد و ضربتى بر ران او زد و به درك فرستاد، رسول خدا ٦ فرمود: بارك اللَّه فيك يا نسيبه [٣] و اين زن با سينه و پستان خود خطر را از رسول خدا ٦ بر مىگردانيد، به طورى كه جراحات بسيارى برداشت[٤].
از حوادث ديگر اين واقعه اين است كه مردى به نام ابن قمئة بر رسول خدا ٦ حمله كرد، در حالى كه مىگفت محمد را به من نشان دهيد نجات نيابم اگر او نجات يابد، و حربه خود را بر رگ شانه آن جناب فرود آورد، و فرياد زد به لات و عزى سوگند
[١] تفسير قمى ج ١ ص ١١٠.
[٢] نه شمشيرى جز ذو الفقار شمشير است، و نه جوانمردى به جز على.
[٣] خدا در تو بركت قرار دهد اى نسيبه.
[٤] تفسير قمى ج ١ ص ١١٥.