ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٨٧ - لازمه هر تحول و تغييرى در سيستمهاى حكومتى و سنتهاى اجتماعى، حركت از نقص به سوى كمال نيست
معارف اصولى دين هم از اين قبيل معلومات است مثل اينكه مىگوئيم عالم خودش خود را درست نكرده، بلكه آفريدگارى داشته و آن آفريدگار واحد است و در نتيجه اله و معبود عالم نيز يكى است و يا مىگوئيم اين خداى واحد براى بشر شرعى را تشريع فرموده كه جامع طرق سعادت است و آن شريعت را به وسيله انبيا و از طريق نبوت به بشر رسانيده و يا مىگوئيم پروردگار عالم بزودى تمامى اولين و آخرين را در يك روز زنده و جمع مىكند و در آن روز به حساب اعمال يك يكشان مىرسد و جزاى اعمالشان را مىدهد، و همين اصول سهگانه كلمه واحدهاى است كه اسلام جامعه خود را بر آن پى نهاده و با نهايت درجه مراقبت در حفظ آن كوشيده، (يعنى هر حكم ديگرى كه تشريع كرده طورى تشريع نموده كه اين كلمه واحده را تقويت كند).
و معلوم است كه چنين معارفى اصطكاك و بحث بر سر بود و نبودش و نتيجه گرفتن رأيى ديگر در آن، ثمرهاى جز انحطاط جامعه ندارد (چون كرارا گفتهايم كه بحث از اينكه چنين چيزى هست يا نيست حكايت از نادانى انسان مىكند و مثل اين مىماند كه بحث كنيم از اينكه در جهان چيزى بنام خورشيد و داراى خاصيت نور افشانى وجود دارد يا نه)، تمامى حقايق مربوط به ما وراى طبيعت از اين نوع معارف است كه بحث از درستى و نادرستيش و يا انكارش به هر نحوى كه باشد به جز انحطاط و پستى، ارمغانى براى جامعه نمىآورد.
و حاصل كلام اينكه مجتمع بشرى در سير تكامليش جز به تحولهاى تدريجى و تكامل روز به روزى در طريق استفاده از مزاياى زندگى، به تحول ديگرى نيازمند نيست و اين تحول هم با بحثهاى علمى پىگير و تطبيق عمل بر علم (يعنى تجربه دائمى) حاصل مىشود، و اسلام هم به هيچ وجه جلو آن را نگرفته.
[لازمه هر تحول و تغييرى در سيستمهاى حكومتى و سنتهاى اجتماعى، حركت از نقص به سوى كمال نيست]
و اما طريق اداره مجتمعات و سنتهاى اجتماعى كه روز به روز دگرگونى يافته، يك روز سلطنت و روز ديگر دموكراتى و روز ديگر كمونيستى و غيره شده، اين بدان جهت بوده كه بشر به نواقص يك يك آنها پى برده و ديده است كه فلان رژيم از اينكه انسان اجتماعى را به كمال مطلوبش برساند قاصر است، دست از آن برداشته رژيم ديگرى بر سر كار آورده، نه اينكه اين تغيير دادن رژيم، يكى از واجبات حتمى بشر باشد و نظير صنعت باشد كه از نقص به سوى كمال سير مىكند، پس فرق ميان آن رژيم و اين رژيم- البته اگر فرقى باشد و همه در بطلان به يك درجه نباشند- فرق ميان غلط و صحيح (و يا غلط و غلطتر) است، نه فرق ميان ناقص و كامل.
خلاصه مىخواهيم بگوئيم اگر بشر در مساله سنت و روش اجتماعيش بر سنتى استقرار بيابد كه فطرت دست نخوردهاش اقتضاى آن را دارد، سنتى كه عدالت را در اجتماع بر قرار سازد