ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٢ - گر جمله كائنات كافر گردند بر دامن كبرياش ننشيند گرد
اينكه، همواره خدا غالب است، و اينكه خلايق همه در راهند يعنى راه رسيدن به هدف نهايى و خداى تعالى همه را رو بدان سو به راه انداخته، تا زمينه براى هدايت تكوينى و تشريعى به سوى آن هدف و غايت فراهم شود، كافر به وسيله اشباع شدن از عافيت و نعمت و قدرت، كه همان استدراج و مكر خدايى است به سوى هدفش متوجه شود يعنى به آخرين نقطهاى كه مىتواند از طغيان و معصيت دست يابد برسد، و مؤمن هم پيوسته به وسيله محك امتحان آزموده شود تا ايمان باطنيش اگر مشوب و ناخالص است خالص و خالصتر شود تا بكلى خالص براى خدا گردد و يا شرك باطنيش اگر مشوب و ناخالص است خالص و خالصتر شود، تا بكلى از ايمان خالى شود و به آن مرحله از سقوط برسد كه اولياى طاغوت و امامان كفر رسيدند.
پس معناى آيه اين است كه رفتار كسانى كه به سوى كفر سرعت مىگيرند، و سرعتشان را روز بروز بيشتر مىكنند، تو را غمگين نسازد، چون اندوه تو جز براى اين نيست كه مىپندارى، اين كفار دارند با كفر خود به خدا ضرر مىرسانند و حال آنكه اينطور نيست، آنها به خداى تعالى هيچ ضررى نمىرسانند، چون خودشان مسخر خدايند، اين خدا است كه آنان را در سير زندگيشان به راهى انداخته كه در آخر راه چيزى براى آخرتشان باقى نماند، (و آخر راهشان همان آخرين حد كفرشان است) و براى آخرتشان تنها عذابى دردناك باشد، پس اينكه فرمود: لا يحزنك ... امرى است ارشادى و جمله: انهم ... تعليلى است براى نهى لا يحزنك ...) و جمله: يريد اللَّه ... بيان و تعليلى است براى جمله(لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ).
خداى تعالى بعد از آن بيان، اين معنا را خاطر نشان مىسازد كه اين تنها مسارعين در كفر نيستند كه به خدا ضرر نمىرسانند، بلكه اگر جن و انس كافر شوند بر دامن كبريايى او گردى نمىنشيند، و اين از باب بيان كل بعد از بيان جزء است، كه مىتواند هم نهى لا يحزنك با آن تعليل شود، و هم علت آن نهى، يعنى جمله:(إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا ...) براى اينكه با بيان اعم، مطلب اخص هم تعليل مىشود و معنا چنين مىشود: اگر گفتيم اين مسارعين در كفر هيچ ضررى به خداى تعالى نمىزنند، براى اين بود كه تمامى كافران عالم به او ضرر نمىزنند.
(وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ...) بعد از آنكه رسول گرامى خود را تسلاى خاطر داد، و در باب مسارعت كفار در كفرشان دلخوش ساخت و فرمود: اين مسارعتشان در كفر در حقيقت چوب خدا است، و تسخيرى الهى است، او است كه كفار نامبرده را به سويى مىراند كه در آخر خط حظى و بهرهاى در آخرت برايشان نماند، آن گاه در اين آيه وجهه كلام را متوجه خود كفار نموده و فرمود: