برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣ - «محكمه وجدان»
الهى كه از قلبها زبانه مىكشد»! (همزه/ ٦ و ٧).
٥- اين دادگاه وجدان چندان نياز به ناظر و شهود ندارد بلكه معلومات و آگاهيهاى خود انسان متهم را به عنوان شهود به نفع يا بر ضدّ او مىپذيرد، همانطور كه در دادگاه رستاخيز نيز ذرات وجود انسان حتى دست و پا و پوست تن او گواهان بر اعمال او هستند چنانكه مىفرمايد: «چون به كنار آتش دوزخ برسند گوش و چشم و پوست تن آنها بر ضد آنها گواهى مىدهد» (فصّلت/ ٢٠).
اين شباهت عجيب در ميان اين دو دادگاه نشانه ديگرى بر فطرى بودن مسأله معاد است، زيرا چگونه مىتوان باور كرد در وجود يك انسان چنان حساب و كتاب و دادگاه مرموز و اسرار آميزى وجود داشته باشد، اما در درون اين عالم بزرگ مطلقا حساب و كتاب و دادگاه و محكمهاى وجود نداشته باشد، اين باور كردنى نيست.
(آيه ٧)- در آيه قبل سخن به سؤالى كه منكران رستاخيز در باره قيامت داشتند منتهى شد.
در اين آيه، نخست به حوادث قبل از رستاخيز يعنى؛ تحول عظيمى كه در دنيا پيدا مىشود و نظام آن متلاشى مىگردد اشاره كرده، مىفرمايد: «در آن هنگام كه چشمها از شدّت وحشت به گردش درآيد» (فاذا برق البصر).
(آيه ٨)- «و ماه بىنور گردد» (و خسف القمر).
(آيه ٩)- «و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند» (و جمع الشمس و القمر).
در مورد جمع ماه و خورشيد اين احتمال وجود دارد كه ماه تدريجا تحت تأثير جاذبه خورشيد به آن نزديك و سر انجام به سوى آن جذب و جمع مىشود، و هر دو بىفروغ مىگردند.
در آيه ١ سوره تكوير مىفرمايد: «اذا الشمس كورت؛ هنگامى كه خورشيد تاريك گردد» و مىدانيم نور ماه از خورشيد است، هنگامى كه خورشيد تاريك شود ماه نيز تاريك مىگردد. در نتيجه كره زمين در ظلمت و تاريكى وحشتناكى فرو مىرود.
(آيه ١٠)- به اين ترتيب با يك انقلاب و تحول عظيم، جهان پايان مىيابد سپس با تحول عظيم ديگرى (با نفخه صور دوم كه نفخه حيات است) رستاخيز