دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٢
دختر و چه پسر) ، بر حسب آنچه از ميانگين حال انسان ها به دست مى آيد ، در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه دو نفر اوّلى ـ كه ابتدا در نظر گرفتيم ـ در يك قرن ( در سر سده ) ، متجاوز از هزار نفر شده اند؛ يعنى هر يك نفر در طول يكصد سال ، به قريب پانصد نفر افزايش پيدا كرده است . حال اگر صدماتى را كه از سوى عوامل گوناگون و بلاياى عمومى (از قبيل : سرما ، گرما ، توفان ، زلزله ، وبا ، طاعون ، فرو رفتن در زمين ، خرابى ، نسل كشى و ساير بلايا ) به انسان وارد مى شوند ، محاسبه كنيم و آنها را در بالاترين حد ، به گونه اى كه عوامل نابود كننده همه را در بر بگيرند ، در نظر بگيريم ، يعنى فرض كنيم كه در هر يكصد سال ، از هزار نفر ، تنها يك نفر بماند و ٩٩٩ نفر از بين بروند و در نتيجه ، عامل تناسل ، در هر يكصد سال ، تنها يك در هزار را باقى بگذارد ، آن گاه اين عدد را به هفت هزار سال يعنى هفتاد قرن ، ضرب كنيم ، خواهيم ديد كه جمعيت انسان ها در دنيا به دو و نيم ميليارد نفر مى رسد ، يعنى تعداد جمعيت امروز جهان [١] بر اساس آمارهاى جهانى . اين محاسبه تأييد مى كند كه عمر نوع بشر ، همان مقدارِ گفته شده است ؛ امّا دانشمندان زمين شناس (دانش شناخت طبقات زمين) گفته اند كه عمر زمين ، بيش از ميليون ها سال است . آنها فسيل انسان ها و اجساد و آثار آنها را يافته اند كه فراتر از پانصد هزار سال عمر دارد (بنا بر آنچه آنان گفته اند) . اين ، يافته آنهاست؛ امّا دليل قانع كننده اى ندارند تا دل را راضى كند كه اين نسل ها پى در پى و بدون انقطاع ادامه يافته اند . پس رواست كه گفته شود : اين نوع [ از موجودات ، ] در زمين پديد آمده ، سپس زياد شده و رشد كرده و زيسته و منقرض شده و مجدّدا پديد آمده و منقرض شده است و اين وضع چندين بار تا نسل كنونى ـ كه آخرين بار است ـ ادامه يافته
[١] الإصابة : ج ٤ ص ٥٤٠ ش ٤٧٠٣ ، أخبار الزمان : ص ٣١٠ ، تفسير الثعالبى : ج ٥ ص ٣٣٥ ، ردّ اعتبار الجامع الصغير : ص ١٥٠ ، فيض القدير : ج ٣ ص ٧٣١ ح ٤٢٧٨ ، كشف الخفاء : ج ٢ ص ٣١٥ .[٢] الموضوعات : ج ٣ ص ٢٤٣ ، سبل الهدى : ج ٣ ص ٣١٥ ، تذكرة الموضوعات : ص ٢٢٣ ، أضواء على السنّة المحمّديّة : ص ٢٨٨ .[٣] ر .ك : انعام : آيه ٣١ ، اعراف : آيه ١٨٧ ، يوسف : آيه ١٠٧ حج : آيه ٥٥ ، لقمان : آيه ٣٤ ، احزاب : آيه ٦٣،شورا : آيه ١٧ ، زخرف : آيه ٨٥ ، محمّد : آيه ١٨ ، نازعات : آيه ٤٣ ، قيامت : آيه ٦ .[٤] تفسير العيّاشى : ج ١ ص ٣١ ح ٨ .[٥] مقصود ، زمان تأليف اين صفحات از تفسير الميزان است .[٦] الميزان في تفسير القرآن : ج ٤ ص ١٣٩ .[٧] براى اطلاع بيشتر ، ر. ك : شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : ج ١٠ ص ١٩٥ ، ج ١٣ ص ١٣٣ ، تفسير ابن كثير : ج ٤ ص ٢٢٧ ، اللمعة البيضاء : ص ١١١ ، بحار الأنوار : ج ٥٧ ص ٢٢٣ ، ينابيع المودّة : ص ٢١٢ ، تاريخ جرجان : ص ١٤ ، أحكام القرآن : ج ٣ ص ٢٥٠ ، المستدرك على الصحيحين : ج ٢ ص ٥٩٨ ، مجمع الزوائد : ج ٤ ص ٣١٤ ، المعجم الكبير : ج ١١ ص ٧٩ ، تفسير مجاهد : ج ١ ص ٥٣ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ٢٢٢ ،تفسير القرطبى : ج ١٧ ص ١٢٥ ، العلل : ص ١٢١١ ، تاريخ مدينة دمشق : ج ١ ص ٢٧٠ ، تاريخ الطبرى : ج ١ ص ٧٠ .