دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥
٨٩.امام صادق عليه السلام ـ از اندرزهاى لقمان به فر فرزندم!... دنيا را به سان پلى بر رودخانه اى بدان كه از آن بگذرى و رهايش كنى و ديگر ، هرگز به سويش باز نگردى. ج ـ مَثَل سايه و ابر
٩٠.الزهد حسين بن سعيد ـ به نقل از عبداللّه بن سنان شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود : مردى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد ، در حالى كه ايشان بر بوريايى خفته بود و بالشى از ليف خرما زيرِ سر داشت و اثر [زِبرىِ] آن بوريا و بالش بر بدن و گونه پيامبر صلى الله عليه و آله مانده بود. مرد ، شروع به دست كشيدن [بر جاى بوريا] كرد و مى گفت: كسرا و قيصر به اين چيزها رضايت ندارند. آنان بر بستر حرير و ديبا مى خفتند و تو بر چنين بوريايى؟! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به خدا كه من از آنها بهترم. به خدا سوگند كه من ، از آنان گرامى ترم. مرا چه به دنيا؟ حكايت دنيا، در حقيقت، حكايت مردى سواره است كه از درختى مى گذرد و آن درخت را سايه اى است و در سايه آن ، فرود مى آيد و چون سايه اش مى رود ، او مى كوچد و مى رود و درخت را رها مى كند».
٩١.امام على عليه السلام : دنيا، سايه اى ناپايدار است.
٩٢.امام على عليه السلام : دنيا، سايه ابر است و خوابى كه خُفته مى بيند.
٩٣.امام على عليه السلام : زنهار، برخوردارى فريب خوردگان [دنيا] شما را نفريبد؛ زيرا كه در دنيا [چون [سايه اى است كه تا زمانى محدود ، پهن مى شود.
٩٤.امام على عليه السلام : دنيا ، سايه ابر است، خوابى است كه خفته مى بيند، شادىِ پيوسته به غم و شهد آميخته به شرنگ است؛ رباينده نعمت ها خورنده ملّت ها و جلب كننده رنج و عذاب هاست.