دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١
ل ـ زودگذر
٦٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دنيا ، ساعتى است . پس آن را به طاعت بگذران.
٦٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : به خدا سوگند ، آنچه از اين دنياى شما سپرى شده ، با نخ هاى زايد [اطراف] اين رداى من ، برابرى نمى كند و باقى مانده آن به گذشته اش مانندتر از آب به آب است، و زودا كه همه زوال گيرند و به [سراى] ماندگارى روند.
٦٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زمانى كه خداوند ، نوح عليه السلام را به پيامبرى در ميان قومش برانگيخت، دويست و پنجاه سال از عمر نوح مى گذشت و نهصد و پنجاه سال نيز در ميان قومش دعوت كرد و پس از توفان نيز دويست و پنجاه سال مانْد و [با اين حال] چون مَلَك الموت نزد او آمد، گفت: اى نوح! اى بزرگ ترينِ پيامبران، اى صاحب عمر دراز، اى مستجاب الدعوه! دنيا را چگونه ديدى؟ نوح عليه السلام گفت: «مَثَل مردى كه برايش خانه اى بنا شود ، با دو در كه از يكى در آيد و از ديگرى به دَر رود».
٦٨.امام صادق عليه السلام : نوح عليه السلام دو هزار و سيصد سال ، عمر كرد. هشتصد و پنجاه سالِ آن را پيش از آن كه برانگيخته شود، نهصد و پنجاه سال را به دعوت قومش پرداخت و پانصد سال پس از آن كه از كشتى فرود آمد و آب ، فروكش كرد و شهرها را ساخت و فرزندانش را در آبادى ها اسكان داد. سپس ، مَلَك الموت ، نزد او كه در گوشه آفتاب نشسته بود، آمد و گفت: سلام بر تو! نوح عليه السلام جواب سلامش را داد و گفت: «براى چه آمده اى ، اى ملك الموت؟» . گفت: آمده ام كه جان تو را بگيرم. نوح عليه السلام گفت: «اجازه بده كه از آفتاب به سايه بروم». ملك الموت گفت: باشد. نوح عليه السلام به سايه رفت و سپس گفت: اى ملك الموت! اين همه عمرى كه در دنيا سپرى كردم ، همانند اين رفتنم از آفتاب به سايه بود . حالا مأموريتت را اجرا كن». ملك الموت نيز جان نوح عليه السلام را گرفت.