دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩١
شده ، گذشته است. رابعا : اگر هيچ يك از اشكالات گذشته هم وجود نداشت ، در اين گونه موارد ، صحّت سند ، كافى نيست و قطع به صدور ، ضرورى است . امّا اگر مقصود ، اين باشد كه عمر دنيا در هنگام صدور احاديث ، در آستانه هزاره هفتم است ، احتمال صحّت آن بعيد نيست ، و شايد متن احاديث ، در نقل به معنا و در اثر كج فهمى راوى ، بدين گونه كه ملاحظه مى شود ، تحريف شده است . گفتنى است كه روايت عيسى بن ابى حمزة ، مؤيّد اين تحليل است . او مى گويد : مردى به امام صادق عليه السلام گفت : فدايت گردم! مردم مى گويند كه عمر دنيا هفت هزار سال است . امام عليه السلام ضمن ردّ اين سخن و ارائه توضيحاتى در مورد آنچه پيش از آفرينش آدم در زمين روى داده ، فرمود : ثُمَّ بَدَأَ اللّه ُ فَخَلَقَ آدَمَ، وقَدَّرَ لَهُ عَشرَةَ آلافِ عامٍ ، وقَد مَضى مِن ذَلِكَ سَبعَةُ آلافِ عامٍ ومِئَتانِ ، وأنتُم في آخِرِ الزَّمانِ . [١] آن گاه خداوند ، آغاز كرد . پس آدم را آفريد و براى او ده هزار [سال] مقرّر كرد و از آن ، هفت هزار و دويست سال مى گذرد و اكنون شما در آخِر زمان به سر مى بريد . علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى در اين باره مى گويد : تاريخ يهود مى گويد كه عمر نوع بشر ، به فراتر از قريب هفت هزار سال نمى رسد . اين مطلب ، چندان هم بى وجه نيست ؛ چرا كه اگر ما زن و مردى را در نظر بگيريم كه داراى عمر متوسّطى بوده اند و با مزاج معتدل زيسته اند و در وضعيت ميانگينى از امنيت و فراوانى و رفاه و ساير عوامل و شرايط تأثيرگذار در زندگى قرار داشته اند ، آن گاه در نظر بگيريم كه آن دو با هم ازدواج كرده و در وضعيت متوسّط و متناسب ، توليد نسل كرده اند و دقيقا همين فرض را درباره فرزندانشان (چه چه
[١] الإصابة : ج ٤ ص ٥٤٠ ش ٤٧٠٣ ، أخبار الزمان : ص ٣١٠ ، تفسير الثعالبى : ج ٥ ص ٣٣٥ ، ردّ اعتبار الجامع الصغير : ص ١٥٠ ، فيض القدير : ج ٣ ص ٧٣١ ح ٤٢٧٨ ، كشف الخفاء : ج ٢ ص ٣١٥ .[٢] الموضوعات : ج ٣ ص ٢٤٣ ، سبل الهدى : ج ٣ ص ٣١٥ ، تذكرة الموضوعات : ص ٢٢٣ ، أضواء على السنّة المحمّديّة : ص ٢٨٨ .[٣] ر .ك : انعام : آيه ٣١ ، اعراف : آيه ١٨٧ ، يوسف : آيه ١٠٧ حج : آيه ٥٥ ، لقمان : آيه ٣٤ ، احزاب : آيه ٦٣،شورا : آيه ١٧ ، زخرف : آيه ٨٥ ، محمّد : آيه ١٨ ، نازعات : آيه ٤٣ ، قيامت : آيه ٦ .[٤] تفسير العيّاشى : ج ١ ص ٣١ ح ٨ .[٥] مقصود ، زمان تأليف اين صفحات از تفسير الميزان است .[٦] الميزان في تفسير القرآن : ج ٤ ص ١٣٩ .[٧] براى اطلاع بيشتر ، ر. ك : شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : ج ١٠ ص ١٩٥ ، ج ١٣ ص ١٣٣ ، تفسير ابن كثير : ج ٤ ص ٢٢٧ ، اللمعة البيضاء : ص ١١١ ، بحار الأنوار : ج ٥٧ ص ٢٢٣ ، ينابيع المودّة : ص ٢١٢ ، تاريخ جرجان : ص ١٤ ، أحكام القرآن : ج ٣ ص ٢٥٠ ، المستدرك على الصحيحين : ج ٢ ص ٥٩٨ ، مجمع الزوائد : ج ٤ ص ٣١٤ ، المعجم الكبير : ج ١١ ص ٧٩ ، تفسير مجاهد : ج ١ ص ٥٣ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ٢٢٢ ،تفسير القرطبى : ج ١٧ ص ١٢٥ ، العلل : ص ١٢١١ ، تاريخ مدينة دمشق : ج ١ ص ٢٧٠ ، تاريخ الطبرى : ج ١ ص ٧٠ .