ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ٣٢٧
٢٩٧٠
سَترُ العُيوبِ
١٤٧٨٨.رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن سَتَرَ عَلى مُؤمِنٍ فاحِشَةً فكأنَّما أحيا مَوؤودَةً . [١]
١٤٧٨٩.عنه صلى الله عليه و آله : مَن أطفَأ عَن مُؤمِنٍ سَيِّئَةً كانَ خَيرا مِمَّن أحيا مَوؤودَةً . [٢]
١٤٧٩٠.عنه صلى الله عليه و آله : مَن عَلِمَ مِن أخيهِ سَيِّئَةً فسَتَرَها ، سَتَرَ اللّه ُ عَلَيهِ يَومَ القِيامَةِ . [٣]
١٤٧٩١.عنه صلى الله عليه و آله : مَن سَتَرَ أخاهُ المُسلِمَ فِي الدّنيا سَتَرَهُ اللّه ُ يَومَ القِيامَةِ . [٤]
١٤٧٩٢.عنه صلى الله عليه و آله : مَن سَتَرَ أخاهُ في فاحِشَةٍ رَآها عَلَيهِ سَتَرَهُ اللّه ُ فِي الدّنيا و الآخِرَةِ . [٥]
١٤٧٩٣.عنه صلى الله عليه و آله : و قَد قالَ لَهُ رَجُلٌ : اُحِبُّ أن يَستُرَ اللّه ُ عَلَيَّ عُيوبي ـ : اُستُرْ عُيوبَ إخوانِكَ يَستُرِ اللّه ُ عَلَيكَ عُيوبَكَ . [٦]
١٤٧٩٤.عنه صلى الله عليه و آله : كانَ بِالمَدينَةِ أقوامٌ لَهُم عُيوبٌ فسَكَتوا عَن عُيوبِ النّاسِ ، فأسكَتَ اللّه ُ عَن عُيوبِهِمُ النّاسَ ، فماتُوا و لا عُيوبَ لَهُم عِندَ النّاسِ ، و كانَ بِالمَدينَةِ أقوامٌ لا عُيوبَ لَهُم فتَكَلَّموا في عُيوبِ النّاسِ ، فأظهَرَ اللّه ُ لَهُم عُيوبا لَم يَزالوا يُعرَفونَ بِها إلى أن ماتوا . [٧]
٢٩٧٠
عيب پوشى
١٤٧٨٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس زشت كارىِ مؤمنى را بپوشاند، چنان است كه دختر زنده به گور شده اى را نجات داده باشد.
١٤٧٨٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس گناه و كردارِ بدِ مؤمنى را بپوشاند، اين كار بهتر (ارزشمندتر) از آن است كه دختر زنده به گور شده اى را نجات دهد.
١٤٧٩٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه از برادر خود گناهى بداند و آن را بپوشاند، خداوند در روز قيامت گناهان او را بپوشاند.
١٤٧٩١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه در دنيا عيب برادر مسلمان خود را بپوشاند، خداوند در روز قيامت بر او عيب پوشى كند.
١٤٧٩٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه از برادر خود كار زشتى مشاهده كند و آن را پوشيده نگه دارد، خداوند در دنيا و آخرت عيب پوش او باشد.
١٤٧٩٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در پاسخ به مردى كه به ايشان عرض كرد : دوست دارمفرمود : عيبهاى برادرانت را بپوشان، تا خداوند عيبهاى تو را بپوشاند.
١٤٧٩٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در مدينه مردمانى بودند كه عيبهايى داشتند، اما زبان از عيب جويى مردم فرو بستند. پس خداوند زبان مردم را از عيبجويى آنان فرو بست. در نتيجه، آن عدّه مُردند و مردم از عيبهاى آنان آگاه نشدند. در همين شهر مردمانى هم بودند كه عيبى نداشتند، امّا درباره عيبهاى مردم سخن مى گفتند. پس خداوند در آنان عيبهايى آشكار ساخت كه تا وقتى مُردند به آن عيبها معروف بودند.
[١] كنز العمّال : ٦٣٨٨.[٢] كنز العمّال : ٦٣٨٠.[٣] الترغيب و الترهيب : ٣/٢٣٩/٧.[٤] كنز العمّال : ٦٣٨٢.[٥] كنز العمّال : ٦٣٩٢.[٦] كنز العمّال : ٤٤١٥٤.[٧] بحار الأنوار : ٧٥/٢١٣/٤.