هزار حديث از پيامبر اعظم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦
بدزبانى ١٤٣. پيامد بدزبانى و زشت گويى ما كانَ الفُحشُ فى شىءٍ قَطُّ الّا شانَهُ، ولا كانَ الحَياءُ فى شىءٍ قَطُّ الّا زانَهُ.
(٩/ ٤٥٤٢؛ بحار: ٧٩/ ١١١)
زشت گويى (و زشت كردارى) هرگز در چيزى نبود، مگر اين كه آن را عيبناك گردانيد و شرم و حيا هرگز در چيزى نبود مگر اين كه آن را آراست.
١٤٤. حرام بودن بهشت بر فحاشان انّ اللَّهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ على كُلِّ فَحّاشٍ بَذِىءٍ، قَليلِ الحَياءِ، لا يُبالِى ما قالَ ولا ما قيلَ لَهُ. (٩/ ٤٥٤٢؛ كافى: ٢/ ٣٢٣)
خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بى شرمى كه باكى ندارد چه گويد و چه شنود، حرام كرده است.
١٤٥. دشنام گويان، بندگان بد خدا انّ مِن شَرِّ عِبادِ اللَّهِ مَن تُكرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحشِهِ. (٩/ ٤٥٤٤؛ كافى: ٢/ ٣٢٥)
يكى از بدترين بندگان خدا كسى است كه به سبب بد زبانى و دشنام گويى اش، همنشينى با او ناخوشايند باشد.
برادرى ١٤٦. مؤمنان، برادر يكديگر المؤمنونَ اخْوَةٌ، تَتَكافى دِماؤهُم، وَهُمْ يَدٌ على مَن سِواهُم، يَسْعى بذِمّتِهم أدناهُم. (١/ ٦٤؛ امالى مفيد: ١٨)
مؤمنان برادرند، خونشان برابر و در برابر ديگران يكدست اند. و كمترين آنان (مىتواند) كسى را در امان همه مسلمانان درآورد.