پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٥٢
العين» به وسيله خليل بن احمد فراهيدى به كار رفته است. «١» امّا از بين لغت شناسان و آثار قرّاء، ابتدا «ابْنِ جِنّى» از علماى قرن چهارم هجرى در كتاب خود به نام «سِرُّ الصَّناعَه» روى آن تكيه كرده و به طور مشروح از اين دو اصطلاح، بحث نموده است. آن گاه پس از وى، ديگر لغويان و علماى قراءت، در مورد اين دو صفت، مطالبى را توضيح دادهاند.
«ابن جنّى» در مورد علّت نامگذارى «اذلاق» بر حروف «فَرَّ مِنْ لُبٍّ» مىگويد:
«در موقع تلفظ اين حروف، بر قسمت ذلق زبان تكيه مىشود و قسمت ذلق، شامل ابتدا و تيغه زبان است»!! ممكن است «ابن جنّى» بدين جهت اين حروف را «ذُلاقَه» [يا ذُلْقى] ناميده باشد كه در بيشتر تركيبات آوايى زبان عربى موجود مىباشند و كمتر كلمه چهار يا پنج حرفى را مىبينيم كه اين حروف، جزو حروف اصلى آن نباشد. از اين رو، بقيه حروف را «مُصْمِتَه» ناميده است. براى اين كه، چه بسا كلماتى چهار يا پنج حرفى باشند كه هيچ يك از اين حروف، جزو حروف اصليشان نباشد. زمانى كه «ابن جنّى» مشاهده مىكند كه كم و بيش، كلماتى هم پيدا مىشوند كه برخلاف نظريه او مىباشند، مثل كلمه «عسجد»، كه چهار حرفى و از حروف «ذلقى» نيست. سعى و تلاش مىكند تا اين وجه تسميه و علت نامگذارى را با سختى و به صورت مشكل، به اثبات رساند.
به نظر مىرسد كه كلمه «اذلاق» معنايى بيش از معناى شايع و معروف خود نداشته باشد و آن عبارت است از: «توانايى بر روان و آسان تلفظ كردن». «٢» و اين كه انسان در حين تكلّم سنگينى تلفّظ را احساس نكند. بنابراين «ذلاقة اللسان» به معناى نيكويى بيان و روانى گفتار است و چون «باء، راء، فاء، لام، ميم و نون» چنين حالتى را د ارند، بنابراين به «ذولقى» معروف شده و آنها را حروف «ذلاقه» مىگويند. بدون اين كه مكان توليد اين حروف و يا