پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٥١
حروف «مُذْلِقَه» گفتهاند؛ زيرا در توليد آنها «ذلق اللسان و الشّفه» يعنى ابتدا و تيغه زبان «١» دخالت دارند. برخى از علماى تجويد مىنويسند، آواهاى داراى صفت «اذلاق» به خاطر مخرج خاص خود، به آسانى و با سرعت توليد مىشوند. زيرا از نظر تلفظ و توليد، دستگاه تكلّم آنها را به صورت خفيف و سبك توليد مىكند.
البته به نظر ما اينها توجيهاتى است كه براى اين صفت نمودهاند و از نظر شناسايى حالتهاى آواها، مفهوم روشنى ندارند.
صفت «اذلاق» و ضدّ آن «اصمات»، از صفاتى است كه مورد توجه همه زبانشناسان و علماى قراءت نيست، بلكه عدّهاى آن را جزو صفات ذاتى متضاد ذكر نكردهاند. به عنوان مثال، امام «ابوالقاسم شاطبى» صاحب اشعار «شاطبيه» اشارهاى به اين دو صفت ندارد. «ابن جزرى» در «اشعار» تجويدى خود، بدان اشاره كرده است. ولى در كتاب اساسى و مهمّ خود «النّشر فى القراءات العشر» در مبحث صفات حروف، نامى از آن نبرده است.
تعريف «اصمات» و حروف آن: «اصمات» را از كلمه «صُمْت» به معناى «مانع شدن» مىدانند. حروف آن به شرح زير است:
«همزه، تاء، ثاء، جيم، حاء، خاء، دال، ذال، زاى، سين، شين، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين، غين، قاف، كاف، واو، هاء و ياء».
در توجيه اين صفت مىنويسند؛ حروف «مُصْمِتَه»، از اداى سهل و آسان امتناع دارند.
به همين خاطر در زبان عربى كلماتى كه چهار يا پنج حرف دارند، همه حروف آنها نمىتواند از حروف «اصمات» باشد، زيرا اداى چنين كلماتى براى عرب زبانها مشكل است، ناگزير يكى از حروف اصلى آن، بايد از حروف «اذلاق» باشد. از اين رو، حكم كردهاند، كلماتى مانند «عسجد» به معنى طلا، كه چهار حرفى است و همه حروف آن از آواهاى «اصماتى» است، كلمهاى غير عربى است كه وارد اين زبان شده است.
«اذلاق»، «اصمات» و نقد آواشناسى: اصطلاح حروف «ذُلق» اوّل بار در «كتاب