پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٢٧
٣- حروف «لَهَوِى»: دو حرف «قاف و كاف» را از حروف لهوى شمردهاند، زيرا در توليد آنها «لهات» (زبان كوچك يا ملاز) نقش اساسى دارد.
اگر خليل بن احمد اين دو حرف انتهاى دهانى (اقْصَى الفم) را لهويان ناميده است، بايد اعتراف كرد كه اصطلاح خوبى است و مىتوان گفت، ما را از ابتكار محقّقان جديد بىنياز مىكند. زيرا پژوهشگران علم الأصوات، قاف و كاف را حروف «طبقيه» مىدانند، كه به معنى مطابق شدن و چسبيدن عقب زبان با نرمكام و ملاز است.
حروف «شَجْرى»: حرفهاى «جيم، شين و ياء» شجرى ناميده مىشوند. (شَجْر) به معنى شكاف دهان است. چون در توليد حروف ياد شده، فضا و شكاف بين وسط زبان (جلو زبان) با كام بالا دخالت دارد.
گزينش اصطلاح شَجْرِى براى اين حروف، نامگذارى پسنديدهاى است و با وجود اين نام، نيازى به اختراع واژه جديدى براى اين حروف نيست. زيرا برخى از پژوهشگران آواشناسى اين حروف را «غاريه» ناميدهاند. «١» در حالى كه «غار» شامل همه قسمتهاى كام بالاست. ولى در توليد حروف شجرى، بخشى از كام داراى نقش است و همه اجزاء كام سهمى در اداء آنها ندارد.
نكته: خليل بن احمد سه حرف «ج، ش، ض» را شجرى مىداند و محل توليد آنها را مشترك تصور كرده است. ولى سيبويه (شاگرد خاص او) و ديگر لغويان و صاحبنظران علم تجويد، مخرج ديگرى براى حرف ضاد قائل هستند.
٥- حروف «ذَلْقى»: خليل حرفهاى «راء، لام و نون» را «ذلقى» ناميده است. و در توجيه آن نوشته است: زيرا در توليد آنها «ذلق اللسان» يعنى، نوك زبان دخالت دارد. «٢» به نظر وى كلمه «ذُلْقِى» (با ضمّه ذال) نيز صحيح است.
اگر چه ذَلْقى ناميدن حروف قريب المخرج براى متمايز شدن از مخارج ديگر، مانعى ندارد. ولى در تعبير دقيقتر در توليد حروف فوق (ر، ل، ن) فقط نوك زبان دخالت ندارد، بلكه